<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خنده هاي زوركي</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/</link>
<description>عاشقانه  - کامپیوتر - موبایل - موسیقی (در کل همه چیز)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 03 Dec 2008 08:02:49 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مداد،صید،ایده</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-417.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز صاحب یک مداد نو شدم، برای همین خیلی دوست دارم باهاش یک چیزی بنویسم.مثل خریدن کفش نو و ذوق پوشیدن لباس نو ، برای من نوشتن با یک مداد یا قلم نو هم ذوق داره. اما چیزی برای نوشتن ندارم. گاهی هم یک ایده مهم و عالی برای نوشتن دارم حتی می تونم یک رمان رو تا ته بنویسم اما چون قلم و کاغذ مناسب اون کلمات رو نداشتم چیزی هم ننوشتم و ایده مثل ماهی به ته اقیانوس برگشت. حالا دوست دارم فقط بنویسم ، یک نفس .دوست دارم ۱۰۰۰ برگ سفید رو با مداد نو ۱۰۰ تومنیم سیاه کنم. اما امروز روز ماهی گیری نیست .همه ماهی ها رفتن توی سیاهی نیمه تاریک ماه قایم شدن.باید مثل یک صیاد خوب ، صبور باشم و منتظر لحظه شکار . باید چند تا مداد و قلمو کاغذ نو بخرم تا لحظه صید رو از دست ندم . باید...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ ن: سعید رفت به یه خونه جدید و جاشو داد به من&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Dec 2008 08:02:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=417</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-417.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارك</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-416.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Tavalode%2026.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام&lt;BR&gt;اميدوارم همتون خوب و خوش وخرم باشيد&lt;BR&gt;امشب آخرين پستم رو تو دنيا نت مي نويسم و افتخار ميكنم آخرين پست مربوط ميشه به تولد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب شروع ميكنيم&lt;BR&gt;امروز خداونديه گل به زمين هديه داد زمين مثل هميشه بي لياقت بود و اون گل رو به دست سرنوشت داد سرنوشت اون گل رو تو قلب من كاشت تا باغچه خالي قلبم صاحب يه گل باشه اما اون گل دنبال باغچه اي بهتر گشت و رفت&lt;BR&gt;تولدت مبارك اي بهترينم تا به امروز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دفعات بی شمار تخم یا بذر لوبیا و برنج و یونجه را سبز کرده بود بی آنکه بیندیشد به هنگام رشد یا تغییر شکل چه احساسی دارند .آن گونه که پوستشان می شکافد و آب تمام وجودشان را اشباع میکند ، تا زمانی که به دو پاره تقسیم  شوند و راه را برای یک زندگی تازه بگشایند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پ ن :‌تولد ۲۶ سالگيت مبارك&lt;BR&gt;پ ن :‌ من رفتم اينبار واسه هميشه ولي يكي از نزديكانم مينويسه تو اينجا&lt;BR&gt;پ ن : خيلي با كوچولو خاطره داشتم بميرم كه دوريشو نبينم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2008 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=416</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-416.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ت مثل ...</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-415.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/T%20Mesle.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر نفس هایم هنوز هق هق را نوازش نمیکند دلیل بر نشکستن بغض زخمی سینه ام نیست .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تقدیم به تمام آنان که ستاره هایشان در هجوم عشق نفس بریده است قرارم در هجوم بی قراری شکست.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاب ماندن و توان بودن در خود نمی یابم.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;التهاب پنجره فریاد میزند دوری ات را .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگاهم سوخت از بس که شعله شد شبهای بی فانوس نبودنت را .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لالایی مهتاب مرثیه ی مرگ را نجوا میکند.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ستاره ها نفس بریده اند و رنگ باخته اند در این ترانه ی عاشقانه.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعله ی نیمه جان شمع پر میدهد پروانه ی سوخته ی نگاهم را تا معبد حضور تو..... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و تن تب دار آسمان تلخ ترین خاطره های نگاه غریبش را بدرقه ی راهم میکند.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آه...که چه سخت است نبودنت و در این نبودن ماندن.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینبار برای رفتن؛رفتنی که رنگ ماندن بر چهره دارد میگویم خداحافظ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن : تو چه میفهمی چی میگم آخه؟&lt;BR&gt;پ ن : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;   يک نفر مست پيش مي آيد            کوزه در دست پيش مي آيد &lt;BR&gt;عاشقي عيب نيست اي مردم         اتفاق است، پيش مي آيد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به تو تبریک میگم که بیخودی       توی زرق و برق دنیا گم شدی&lt;BR&gt;به تو تبریک میگم گم شدنو              گلِ گلخونه ی مردم شدنو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پ ن : یه نفر برای نویسندگی تو بلاگ پیدا کردم رفتنی شدم&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Oct 2008 08:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=415</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-415.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارثيه پدر</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-414.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Chi%20begam.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم.زخمی که به دشنه ای تیز،پدر برایم به یادگار گذاشته است &lt;BR&gt;هزار سال است که از زخم پهلوی من خون می چکد و من نوش دارو ندارم &lt;BR&gt;پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوش دارو،برابر هیچ کیکاووسی،گردن کج نکنم و گفته است که زخم در پهلو و تیر در گرده،خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان و کسان.زیرا درد است که مرد ، می زاید و زخم است که انسان می آفریند &lt;BR&gt;پدرم گفته است:قدر هر آدمی به عمق زخمهای اوست.پس زخمهایت را گرامی دار &lt;BR&gt;زخمهای کوچک را نوشدارویی اندک بس است،تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد؛و هیچ نوشدارویی،شگفت تر از عشق نیست. و نوشداروی عشق در دستان اوست &lt;BR&gt;او که نامش خداوند است &lt;BR&gt;پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر &lt;BR&gt;اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و نگفته بود او نوشدارو دارد،دستهایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که او هر که را دوست تر دارد،بر زخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد &lt;BR&gt;زخمی پر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد. من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم! من این پیچ و تاب و این رقص خونین را دوست دارم،زیرا به یاد می آورد که سنگ نیستم چوب نیستم،خشت و خاک نیستم، که انسانم &lt;BR&gt;پدرم وصیت کرده است و گفته است : از جانت دست بردار ، از زخمت اما نه، زیرا اگر زخمی نباشد،دردی نیست و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی، خدایی نخواهی داشت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دست بر زخمم می گذارم و گرامی اش می دارم که این زخم عشق است و عشق میراث پدر است....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن : این دست ها فقط تا ۱۰ آبان ماه ۱۳۸۷ برای دلم تو وبلاگ کوچولو مینویسه و بعد وبلاگ رو به دوستی میسپارم برای همیشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن : من هيچ كس رو ايگنور نكردم و نمي كنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;پ ن : پُرم از تنهایی، پُرم از غصه و غم  بی خیال اصلا تو نمی فهمی چی می گم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Oct 2008 09:19:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=414</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هفته ها</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-413.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Nemibini.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دفتري از جنس دل ساخته بودم و روي ان با قلمي از احساس مي نوشتم تا شايد براي يکبار هم شده تو هم دل به اين دفتر خسته و تنها بسپاري... &lt;BR&gt;من هر روز نوشتم و تو خواندي...من از عشق گفتم از حديث بي قراري از دغدغه هاي اين دل کوچک... &lt;BR&gt;هر روز تو را بيشتر احساس ميکردم تو با تمام نبودنت احساس بودن را در من زنده کردي... &lt;BR&gt;من روزهاست که ديوانه ام...روزهاست که در حسرتم...دلم براي ذره اي محبت براي دستاني گرم و ... لک زده است... &lt;BR&gt;براي من سخن گفتن از عشق با تو سخت است نازنين... &lt;BR&gt;من حرف دلم را برايت نوشته ام...افسوس تو مي خواني ولي... &lt;BR&gt;چه بگويم ...از شب نوشته هايم بگويم...از راز نوشته هايم بگويم...از احساس که در دل مانده...از چشمهايي که از دوريت باران به راه انداخته اند... &lt;BR&gt;بدان اين دفتر به نام تو و براي تو باز شده و بدون تو بسته خواهد شد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ ن : هفته ها میگذره اما گل من نیومده دارم از غصه می پوسم چقدر این روزا بده&lt;BR&gt;پ ن : در اواخر ماه تولدش وبلاگ بسته خواهد شد برای همیشه (شاید)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعدا نوشت : من او ندارم چه برسه به گل این گلو دیدی مردنو ندیدی&lt;BR&gt;بعدا نوشت : درک جاته!!!! من آدیمو نبستم فقط با یاهو On نمیشم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Oct 2008 09:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=413</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-413.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من اکنون آزادم </title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-412.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Sade.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طنابی از حسرت ها خواهم ساخت &lt;BR&gt;و به درختی از ندیدن ها خواهم بست &lt;BR&gt;گردن حضور بی وجود خودم را &lt;BR&gt;به دست دلهره های طناب خواهم داد &lt;BR&gt;از صندلی چوبی ثانیه ها گذر خواهم کرد &lt;BR&gt;و با لگدی به این ثانیه ها &lt;BR&gt;با ثانیه ها، با تو، با آسمان و با این درخت خشک و پوسیده &lt;BR&gt;خداحافظی خواهم کرد &lt;BR&gt;نمی خواهم حتی بارانی از غصه چشمان زیبایت را تر کند &lt;BR&gt;من اکنون آزادم &lt;BR&gt;مثل پرنده مثل یک برگ جدا مانده از درخت &lt;BR&gt;اکنون آزادم &lt;BR&gt;بگذار کمی نفس بکشم هوای اینجا سرشار از بوی توست &lt;BR&gt;اینجا کسی برای نرسیدن به آرزوهای آبی مرا سرزنش نمی کند &lt;BR&gt;بگذار پرواز کنم &lt;BR&gt;اینجا دیگر دیواری وجود ندارد &lt;BR&gt;که فکر مرا در میان خود حبس کند &lt;BR&gt;بگذار با تقلایی خودم را به دست طناب بسپارم &lt;BR&gt;و پرواز کنم &lt;BR&gt;بگذار بروم &lt;BR&gt;اینجا سرد است......&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 17:53:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=412</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-412.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تكرارت را دوست خواهم داشت! </title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-411.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Tanhaei.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است. اما چه تكراري زيباتر از آن مي‌تواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد. تو را مي‌گويم كه تكرار نام تو، زندگي‌ام را مي‌سازد كه سراسر تكرار توست. چه زيبا تكرار مي‌شود نام شيرينت، چون دم، چون بازدم، و هر دم ودمادم. كاش ميشد بر تارك هستي، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و بر زمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري‌ترين جلوه هستي تو باشي، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي‌بلعد. چه آرزويي، چه وهمي، چه خيالي.انگار كابوس سهمناك هستي مرا مي‌طلبد كه اينگونه به جفنگ آمده‌ام و اراجيف به هم مي‌بافم؛ اما به قول سهراب: &lt;BR&gt;«خاصيت عشق اين است». &lt;BR&gt;مرا اندكي دوست بدار ولي طولاني....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 23:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=411</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-411.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه مشت حرف مفت</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-410.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Windows.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است &lt;BR&gt;• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما &lt;BR&gt;• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد &lt;BR&gt;• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید &lt;BR&gt;• افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند &lt;BR&gt;• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر &lt;BR&gt;• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم &lt;BR&gt;• ارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید &lt;BR&gt;• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند &lt;BR&gt;• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد &lt;BR&gt;• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است &lt;BR&gt;• دشوارترین قدم، همان قدم اول است &lt;BR&gt;• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید &lt;BR&gt;• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد &lt;BR&gt;• وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید &lt;BR&gt;• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش &lt;BR&gt;• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست &lt;BR&gt;• برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست &lt;BR&gt;• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم &lt;BR&gt;• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید &lt;BR&gt;• آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند &lt;BR&gt;• هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود &lt;BR&gt;• اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید &lt;BR&gt;• صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست &lt;BR&gt;• وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند &lt;BR&gt;• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد &lt;BR&gt;• كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند &lt;BR&gt;• بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی &lt;BR&gt;• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید &lt;BR&gt;• اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید &lt;BR&gt;• خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید &lt;BR&gt;• خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد &lt;BR&gt;• درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش &lt;BR&gt;• انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است &lt;BR&gt;• كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند &lt;BR&gt;• هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد &lt;BR&gt;• كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است &lt;BR&gt;• اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت &lt;BR&gt;• اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 10:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=410</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-410.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و شیطان</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-409.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Dragon.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم: لعنت بر شيطان ! لبخند زد. &lt;BR&gt;پرسيدم: چرا مي خندي؟ &lt;BR&gt;پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام مي گيرد &lt;BR&gt;پرسيدم: مگر چه كرده ام؟ &lt;BR&gt;گفت: مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام &lt;BR&gt;با تعجب پرسيدم: پس چرا زمين مي خورم؟! &lt;BR&gt;جواب داد: نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند. &lt;BR&gt;پرسيدم: پس تو چه كاره اي؟ &lt;BR&gt;پاسخ داد: هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن! &lt;BR&gt;گفتم: پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟ &lt;BR&gt;در حاليكه دور مي شد گفت: من پيامبر نيستم جوان ...!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 10:22:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=409</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-409.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بنويس</title>
<link>http://koocholo.blogfa.com/post-408.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://koocholo.persiangig.ir/image/koocholo%209/Benevis.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنويس، عاشق خسته! بنويس! عشق ُ با خط ِ شکسته بنويس! تو رَجزخوني ِ اين حنجره ها، از دل ِ به خون نشسته، بنويس! بنويس شاپرک ِ مرده ي ما، از تو بندِ پيله رسته! بنويس! بنويس که اين صداي بي دروغ، عُمريه نخورده مَسته! بنويس! اب تبِ ترانه هاي بي صدا، از رفيقاي گُسسته بنويس! نتِ تک خوني ِ ساز ُ پاره کن! نُتار ُ دسته به دسته بنويس! بنويس که اوج ِ پرواز ِ کلاغ، مثل ِ اين زمونه پسته! بنويس! يه نفر تو سرزمين ِ شبْ هنوز، دل به تاريکي نبسته ! بنويس!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن :سخته خیلی سخت می فهمی؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Sep 2008 00:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=koocholo&amp;postid=408</comments>
<dc:creator>koocholo</dc:creator>
<guid>http://koocholo.blogfa.com/post-408.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
