امروز صاحب یک مداد نو شدم، برای همین خیلی دوست دارم باهاش یک چیزی بنویسم.مثل خریدن کفش نو و ذوق پوشیدن لباس نو ، برای من نوشتن با یک مداد یا قلم نو هم ذوق داره. اما چیزی برای نوشتن ندارم. گاهی هم یک ایده مهم و عالی برای نوشتن دارم حتی می تونم یک رمان رو تا ته بنویسم اما چون قلم و کاغذ مناسب اون کلمات رو نداشتم چیزی هم ننوشتم و ایده مثل ماهی به ته اقیانوس برگشت. حالا دوست دارم فقط بنویسم ، یک نفس .دوست دارم ۱۰۰۰ برگ سفید رو با مداد نو ۱۰۰ تومنیم سیاه کنم. اما امروز روز ماهی گیری نیست .همه ماهی ها رفتن توی سیاهی نیمه تاریک ماه قایم شدن.باید مثل یک صیاد خوب ، صبور باشم و منتظر لحظه شکار . باید چند تا مداد و قلمو کاغذ نو بخرم تا لحظه صید رو از دست ندم . باید...
پ ن: سعید رفت به یه خونه جدید و جاشو داد به من
قلم خورده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است • وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما • سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد • اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید • افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند • پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر • كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم • ارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید • انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند • همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد • تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است • دشوارترین قدم، همان قدم اول است • عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید • آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد • وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید • در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش • امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست • برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست • امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم • بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید • آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود • اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید • صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست • وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند • كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد • كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند • بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی • آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید • اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید • خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید • خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد • درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش • انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است • كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند • هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد • كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است • اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت • اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم.
قلم خورده در شنبه سی ام شهریور 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
اینجا ایرانه یه گربه هفت هزارساله که زندست تاوقتی که نفت خام داره.. اینجا چهارفصله ولی تو دل مردمش فقط برف زمستون و سرما جا داره اینجا آیینه تو رو به تو نشون نمیدن ببین گربه منو به کجا کشونده میگم مردم همه توی رویاهاشون قدم میزنن تقدیرو واسه همدیگه رقم میزنن اینجا چوبه داره تنبیه انحراف واژه تظاهر معنی احترام اینجا آبرو سی دی تو دسته بچته چیزی که دستتو بگیره دست حسرت اینجا دین من توجیه کثافت کاریه منه تو یه مجرمیو حکم اسارت دادی به تنت چی دوست داری بشنوی از این بشر خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم ؟؟ اینجا صف اول نماز پست و مقام علم و تجربه از بین برده روابط اینجا ریش بذار یقه ببند کارت رو غلتک خنجرو غلاف کن واردشو تو محلکه اینجاگفتن حقیقتم جواز نداره اونقدر مشکل داری که واست حواس نذاره اینجا بچه 10ساله قمه به دست مرض غرب زدگیه زده به نسله اینجا خاک اجداد منه ایران من داره هر روز بازم میشه ویرانه تر چرا عادت داری بالاسرت شلاق باشه ؟ وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره بنویس با خون مردم بی ستاره بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره بنویس عاقبت ماها در به درییه اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه اینجا زندگی نمیکنن نفس میکشن طعم خون برادرو از هوس میچشن اینجا مادربزرگامون قصه نمیگن آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن اینجا منتو به تلاش ترجیح میدن سر صندلی تو مترو هم درگیر میشن اینجا گوش های مردم شعار پرستن به هم میگن پیدا نمیکنی تو هارتر از من ! آخه تفریح سالم جوونا سیگاریه دخترو زمین زدن از روی بیکاریه اینجا ایرانه و از بالا خشگله همین توش که بیای یه چیزایی هست مشکله نگی اینجا جای بحثای سیاسی فقط تو تاکسیه مهندس مملکتم پشت دخل واکسیه اینجا نابغه هامون همشون بورسیه تو غربن نخوانم برن مجبورن راضی بشن قلبن اینجا هرکی به خودش میگیره ژست سرباز حتی پرنده ها هم ندارن حس پرواز اینجا واسه خودش داره هر کی قبله ای کسی فکر تو نیست تا وقتی زنده ای کناره هر راه راست هزار تا بیراهه هستش آینده ای نداری چون ایران بیمار نسلش تا بخوای بجنبی پشتیا زیرت میکنن خیلی راحت سختیا پیرت میکنن چشمای منه بازم میشه از غم خیس قلمو میندازم زبانی تو دستم نیست فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست اینجا خاک اجداد منه ایران من داره هر روز بازم میشه ویرانه تر چرا عادت داری بالاسرت شلاق باشه ؟ وقتی ستاره ای نداری تو شبهات آره بنویس با خون مردم بی ستاره بنویس از جوونی که زندانو پیشه داره بنویس عاقبت ماها در به درییه اینجا ایرانه گربه ی قلب زمینه
پ ن: تو به ... منم نیستی اگه بدت میاد به اسم بگو کی هستی پ ن : حو صله تویکی رو ندارم ... مفت نزن
قلم خورده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
نميدونم شايد قسمت نبود طفلكيو ببينمو بره آره امروز مي خواستم واسه بار اول بعد از بيرون اومدن از آی سی یو برم و مامان بزرگمو ببینم آخه همش می گفتم من حالم از اون بد تره اما بی معرفت رفت اون دنیا و مارو تنها گذاشت
پ ن : سخت بود خیلی سخت پ ن : بمیرم که الگوم رفت آخه مامان بزرگم بزرگتر از بابا بزرگم بود پ ن : تو تونستی با بابا بزرگ کنار بیای اما اون نتونست با من کنار بیاد
قلم خورده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
برخی از خانم ها تمایل دارند که با مردهای متاهل ارتباط برقرار کنند و این کار را تنها به خاطر ریسک و هیجانی که در بردارد انجام می دهند. واقعاً تاسف آور است. گاهی اوقات این افراد اصلاً متوجه نیستند که تا چه اندازه ضرر و زیان به بار می آورند. بعضی وقت ها یک چنین خانم هایی تنها به برقراری رابطه ی جنسی و پول فکر می کنند. در برخی موارد دیگر هم کار به جایی می رسد که یکی از طرفین نسبت به دیگری احساس پیدا کرده و به او علاقمند می شود. این برای همسر اول انصاف نیست که یک نفر دیگر از راه برسد و شوهر او را با خود ببرد. همسر اول در کل این ارتباط بی گناه است.
این حق خانم نیست که آسیب های عاطفی شدیدی را تحمل کند و شاهد آن باشد که همسرش با زن دیگری ارتباط برقرار کرده. زمانیکه یک زن با احتساب به این امر که طرف مقابل دارای زن و زندگی می باشد، باز هم با او ارتباط برقرار می کند، فقط در پی رسیدن به نیات پلید و شیطانی خودش است. اصلاً برایش اهمیتی ندارد که ممکن است همسر اول این آقا چه آسیب هایی را متحمل شود. این زن فقط نیتش این است که زندگی او را از هم بپاشاند. یک چنین زن هایی معمولاً سعی می کنند رفتارهای خودشان را به طرق مختلف توجیه کنند و خیانت موجود را پیش برده و زندگی زن و شوهر را از هم بپاشند.
اکثر خانم هایی که خیانت پیشه می کنند و با مردهایی که دارای همسر هستند ارتباط برقرار می کنند این کار را تنها به دلیل احساس قدرت انجام می دهند. با این کار احساس می کنند که قدرت آن را دارند تا مرد را از همسرش جدا سازند. البته گاهی اوقات این کار جواب نمی دهد و در اکثر موارد مرد از همسر اولش جدا نمی شود. در چنین حالتی معمولاً مرد دوباره با احساس شرمندگی به سوی همسر اولش باز میگردد و سعی می کند که رابطه ای را که خراب نموده مجدداً بازسازی کرده و روابط خود را با همسرش بهبود بخشد. البته در برخی موارد هم دیده شده است که وقتی خانم با مردی متاهل ارتباط برقرار کرده، خودش هم نمی دانسته که این مرد متاهل است. برخی از مردهای متاهل در مورد وضعیت تاهل خود به خانم های دیگر دروغ میگویند.
به هر حال این امکان وجود دارد که چه مرد و چه زن هر کدام به نقطه ای برسند که احساس گناه به آنها دست بدهد و از خیانت کردن خود پشیمان بشوند. اگر این احساس گناه شدت پیدا کند، یکی از طرفین به این ارتباط پایان می دهد. برخی از آقایون تنها به این دلیل که قادر به تحمل تعارض و دوگانگی در زندگی خود نیستند به یک چنین ارتباطی پایان می دهند. احساس گناه مانند کنه به جانشان می افتد و آنها را رها نمی کند. البته در این میان مردهایی هم وجود دارند که به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند و هیچ تمایلی هم به بهبود رابطه از خود نشان نمی دهند. این قبیل افراد معمولاً از همسر اول خود جدا می شوند و سپس با معشوقه ی خود ازدواج میکنند. البته زمانیکه هیچ امیدی برای بهبودی رابطه به چشم نمی خورد، شاید طلاق بهترین گزینه ی انتخابی باشد.
همسر اول معمولاً در یک چنین شرایطی احساس خشم، و عصبانیت می کند و اغلب این حس را پیدا می کند که شاید تقصیر او بوده که همسرش به او خیانت کرده و به این امر فکر میکند که چه خطایی از او سر زده است؛ اما حقیقت اینجاست که همسر این آقا هیچ کار اشتباهی انجام نداده، خیانت به این دلیل اتفاق افتاده است که آقا تصمیم گرفته به همسر خود خیانت کند. مردی که خیانت می کند این کار را علیرغم میل باطنی همسر خود انجام می دهد.
اگر یک مردی از زندگی خود احساس رضایت نمی کند، باید درخواست طلاق بدهد نه اینکه به همسر خود خیانت کند. واقعاً جای تاسف است که چرا برخی از آقایون زندگی مشترک خود را آنقدرها که باید و شاید جدی نمی گیرند.
آسیب زمانی به حد اعلای خود می رسد که شوهر، زن دوم را باردار می کند. بارداری مشکلات را هزار مرتبه پیچیده تر می کند. این مسئله برای همسر اول غیر قابل تحمل است.
خیانت را تنها زمانی می توان بخشید که هر دو نفر تصمیم بگیرند که واقعاً به صورت صمیمانه بر روی از بین بردن آن کار کنند. برای اینکه فرد بتواند طرف مقابل را ببخشد، زمان لازم دارد. بازسازی اعتماد و اطمینان مستلزم گذر زمان است. اگر کسی که یک بار خیانت کرده بود، مجدداً این کار را انجام دهد، واقعاً جای تامل وجود دارد چراکه یک مرتبه از خطای او چشم پوشی شده و این بار دومی است که مجدداً یک چنین خطای نابخشودنی را تکرار می کند
پ ن : تويه گوش من نميره شعر تلخ اين جدايي چرا بايد من بمونم با يه دنيا بي وفايي
پ ن : یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
پ ن : هر چند دل تو با من نبود دستات توي دستام نبود ولي بدون عشقت رفته تو پست استخون
پ ن : باور نمي كردم يه روز بخواي بري از پيش روم ولي بدون تو قلب من چيزي بجز عشقت نبود
پ ن : یه نویسنده جوان به کوچولو کمک خواهد کرد
قلم خورده در شنبه هشتم تیر 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
ای که ره بستی میان کوچه ها بر مادرم گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود
پ ن : هر موقع می خوام ازش بنویسم یاده قهرش میوفتمو قلممو میزارم پایین پ ن : منو ببخش پ ن : فقط آرزوی اینو دارم که یه شبه دیگه تو بغلش باشم پ ن : نوشتن سخته پس خودت بقیشو بگو
قلم خورده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
ننوشتن مطلب نشانه نبوده حرف نیس سوکتم از رضایت نیس دلم اهل شکایت نیس(بود اما کور شد) فقط ازت معذرت می خوام همین منوببخش اگه دوستت داشتم خیلی زیاد که بخاطرش ...
پ ن : یه پست کاملا خصوصی بود پ ن : سرم و قلبم دارن مي تركن پ ن : باز وصيتي ديگه نوشتم از براي تو پ ن :بابام ميگه بايد از ايران برم
پ ن : توف به تلفن همراه پ ن : از تکنولوژی بیزارم پ ن : ای کاش ۵۰ سال پیش به دنیا میومدم بدون CD برنامه و ... پ ن : ای خدا دلگیرم ازت پ ن : هر وقت دلم میگره از همه قلم تو دستمه و می نویسم از این که سر سخت باید پایه دردا وایسم تا برسم به فرداهای روشن پ ن : من از تو جز یه خاطره هیچی ندارم
صدای ظبط و تا ناموس زیاد کردی که چی ٬ می خوای به همه بگی از پشت الاغ اومدی نشستی پشت ماشین . بابا تا کی می خوای بهت بخندن
همینجوری که داری بنزین حروم میکنی یه دفعه چشمات میفته به کنار خیابون
یدونه از اون خوشکلاش وایساده از لاین ۳ میکشی تو ۱یه نگاهم به آینه نمیکنی (گوره بابای بقیه)
با کلی زحمت آب لبو لوچتو جمع میکنی بعد یه تیکه از مخت میریزه تو دهنت (که اونم از رفیقت یاد گرفتی) بعد میای بغلش٬ شیشرو میدی پایین تا کمر خم میشی تا بهش چنتا کلمه بگی...
خـــــــــــــــــــــــــــــــاک بر سر بی جنبت کنن... امثال توئن که گند زدن تو مملکت و آبروش..
تو که نمی تونی جلوی خودتو بگیری غلط میکنی ولگردی میکنی٬ گمشو برو زن بگیر
من نمیدونم یه شب با یه خیابونیه کاملآ بی احساس بودن چه حسی داره که پولو شخصیتتو میچسبونی رو دره توالت؟؟؟
بعدشم میای میگی : عجب مخی زدم
احمق اون مخه تورو زده ٬
تو بهونه ای ٬ پول اصل منظوره.
- از اونور یکی دیگه رو میبینی از این کارا نمیکنه آدمو یکم امیدوار میکنه....
فرداش میاد طرف می گه: هفته ی پیش یه مخ زدم ٬امروز ترتیبشو دادم..
حالم بهم می خوره از اینهمه کثیفی ٬ که یه پسر به خودش اینهمه اجازه بده که بعد از ۱هفته این کارو بکنه و از اینهمه کثیفیه دختری که میزاره اون پسر این کارو بکنه..
هروقت با عشق از این کارا کردین درسته نه از روی هوسالاااااااااااااااااغ.
قلم خورده در سه شنبه یازدهم دی 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
سادهترین راه برای کشیدن قلیان، رفتن به یک سفرهخونه درستوحسابی و سفارش یک قلیان دبش میباشد. با این کار، دیگر نیازی به آمادهسازی قلیان ندارید و بعد از ۱۰ دقیقه، قلیان با طعم مورد نظر خود را میکشید! اما اگر در خانه قلیان دارید و میخواهید آنرا آماده کشیدن کنید، بد نیست به مطالب زیر توجه بفرمایید.
مقدمهای بر قلیان
خیلیها فکر میکنند که قلیان چیز بدی است و خلاصه هر کسی که قلیان میکشه، آدم لاابالی هستش! اما باید بدانند که سخت در ...............
سلام خوبين؟ نمي خواستم در مورد اين بزرگ مرد چيزي بنويسم آخه در حد نوشتن واسش نيستم و در كل هم نمينويسم فقط گوشيه اي از زندگيه اين حضرت ميذارم كه اونايي كه بهم سر ميزنن يه اطلاعات جامع از نمي دونم چي صداش كنم داشته باشين
شهادت اميرالمومنين علي (ع) تسليت باد
زندگی نامه حضرت علی (ع)
:: حضرت امير المومنين علي (ع) ::
وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود
نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد
علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه حجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود
در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد
علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که ان حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود
هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود
علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خونهاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با ان حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند
آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند
آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند
قلم خورده در دوشنبه نهم مهر 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند كه شماره تولد، شما را از آن چيزي كه مي خواهيد باشيد دور نمي كند، بلكه مانند رنگي است كه نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است. به مثال زير توجه كنيد :
فرض مي كنيم كه شما متولد 3 تير 1365 هستيد.تير ماه چهارم (4) سال است پس :
اینجا چی کار داری؟......لعنتی اینجا جهنم!......مگه نمی بینی من چه شکلیم؟......
لعنتی اینجا جهنم!......برو......برگرد.
اینجا بهاره ولی برگ درختا زردن اینجا جهنم ساکته نیا برگرد زندگی با آدم نما ها چشمام و تر کرد جنایت و خونریزی داره ادامه هر شب بیا اینجا هوا واسه نفس کشیدن هستش اما اگه چشمات و باز کنی نمی شه بسه بزا بگم جهنم ساکت اسمه شهره من روزا آرومه ولی شبا فکر مرگتن کسی اینجا نمیادش به جنگ تن به تن باید دنباله یه پناه بگردی در به در نمی شه که زندگی بکنی بی دردسر تو هم باید بجنگی با هوای سرد شب همه آدم نما ان و انسان نیستن دست تقدیر نی انگار زیستن پشت صداقت همه پنهان میشن سوختم چه فایده التیام دیگر
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد
آدما چقدر بدن قلم برو جلو بنویس تا چشمای تو هم مثه چشمای من بشه خیس خاکستر این جهنم تا مو های منو سفید نکنه اینجا می مونم به فرشته ها بگین اینو
یکی هنوز زنده مونده تا که بخونه بگین داد بزنم تا حتی خدا هم بدونه من اینجا دنباله زندگی می گردم فقط همین ولی تو بودی که زخمای دل مو خط زدی خدا می دونی من چرا شدم بیمار روانی چون روح سیفید دادی و بیدار سیاهی خیلی بیشتر از اون چیزی رو که دارم و می بازم زندگی آیندم و می نالم و می سازم قدرت قدم برداشتن به سمت تو ندارم خدا می خوام ببینمت چرا حق شو ندارم اینجا همه دارن میمیرن تو خزون زندگی خدا می خوام بهم بگی دیگه تمومه تشنگی
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد
چرا وقتی چشمام و رو هم میزارم نمی تونم یه لحظه آروم بمونم و اینو نمی دونم که باید دوباره کابوس اینجا رو ببینم واسه همینه که می خوام دسته خدارو بگیرم آخه هر چی بیشتر دشمن داشته باشم بیدارتر نسبت به زندگی میشم که منو بیمار کرد مگه می شه دو رنگیها رو ندید و عشقی که تو وجود همس نباشه پلید و مشکی عقاید من عواطف خشن و دوستانس حقایق من و حتی دشمنام گوش دادن خدا فقط تو یکی موندی که جوابی ندادی نکنه می خوای بهم بگی هوام و نداری؟ اتفاقاً اینو میدونم که اینارو می خونم آره توقع ام از تو خیلی زیاده اینو می دونم که جهنم این دنیا رو با آدمای بدش واسه همیشه بیا تبدیل کن به بهشت
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد
قلم خورده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است. )
محل ولادت : مکه خانه خدیجه
مدت عمر : 18 سال
تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری
علت شهادت : صدمات وارده
نام قاتل : ثانی
محل دفن : مدینه طیبه
در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای که سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده است .
فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .
آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .
داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است . حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .
فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک »
خلاصه ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله :
مقدمه:
سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول (ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر (ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود .
این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .
مقصود از نقل این مطلب آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!
زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !
وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !
ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط ما با یک تاریخ است .
او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.
حکایاتی از آئین همسرداری وادب زهرا (س):
الف - زهرا از دیدگاه علی (ع) :
پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..
ب - ایثار وتعاون زهرا (س) :
ایثار واز خودگذشتگی یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط میان اعضای یک مجموعه است ، نمونه ای از ایثار وگذشت در زندگی هر انسانی نشانه بزرگی روح وعلو همت اوست . در زندگی فاطمه (س) وایثار در برابر شوی بزرگش نمونه های بارزی به چشم می خورد . هنگامی که پیامبر آندو را مشغول کار دید از آنها پرسید کدامیک از شما خسته ترید ؟ هر یک از آنها دیگری را مقدم دانسته واو را خسته از مشقت کار ذکر کرد.
د - تقسیم کار:
یکی از نمادهای زندگی مشترک زندگی علی (ع) وفاطمه (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . وقتی که پیامبر تقاضا کردند تا کارها را میان آن دو تقسیم کند ، رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد ومسئولیت خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . زهرا (س) بارها اظهار خشنودی می کرد ورضایت خود را از تقسیم ابراز می داشت .
ذ - محبت به همسر (رعایت یکدیگر ) :
پیامبر اکرم (ص) بارها دختر وداماد گرامی اش را به محبت یکدیگر سفارش می فرمود . روزی به زهرا فرمودند : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست تو را از نافرمانی او بر حذر می دارم . سپس به علی (ع) فرمود : علی جان به همسرت مهربانی کن زیرا فاطمه پاره تن من است . رنج او رنج من است وشادی او خشنودی من است .
ه - رازداری زهرا (س):
روزی فاطمه (س) به حضورپدرش رسید در حالیکه آثار ضعف وگرسنگی از چهره فرخنده اش نمایان بود . رسول خدا (ص) با مشاهده این حالت دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود وگفت : خدایا گرسنگی فرزندم را به سیری تبدیل کن ووضع او را سامان بده .
آری زهرا (س) از فقر خانه علی شکوه نمی کند وپیامبر بدون اینکه زهرا سخنی یه او بگوید از ضعف وگرسنگی او باخبر می شود . که این خود یکی از نمونه های پایبندی یه اساس واسرار خانواده است .
ز- فداکاری وصبر بر فقر :
صبح یکی از روزها که علی (ع) وفاطمه در کنار هم بودند علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از همسرش غذایی را طلب کرد . زهرا (س) گفت : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .
علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . زهرا (س) پاسخ داد : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .
ح - نگاه شفا وروح بخش :
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند . او را به هیچ کاری نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه بصورت ورخساره اش نظاره می کردم تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . بخدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود .
ط- تقویت روانی شوهر مجاهد :
هنگامی که علی (ع) از جبهه باز می گردد. فاطمه (س) به استقبال اومی رود وبا رویی گشاده ولبخند حاکی از رضایت وافتخار به او مینگرد ، لباس وشمشیر خون آلود او را می شوید واز حوادث میدان جنگ می پرسد . وبدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشت ساز اسلام ودر تقویت روانی شوی مجاهدش ایفا می کند .
ی - تسلیم اختیارات شوهر :
خلیفه اول ودوم چندین بار تقاضای ملاقات حضرت فاطمه (س) کرده بودند وفاطمه نپذیرفته بودند . علی (ع) در آخرین روزهای واپسین عمر زهرا (س) نزد او آمد وتقاضای آنان را برای ملاقات با فاطمه بازگو کرد واز او اجازه خواست . زهرا (س) چنین گفت : خانه از آن شما ودر اختیار شمایم آنچه خود صلاح می دانی عمل کن
ک - محبت به همسر :
روزی پیامبر از فاطمه سلام الله پرسید شوهرت با تو چگونه است ؟ فاطمه (س) عرض کرد: خوب است اما زنان قریش مرا با ازدواج با کسی که دستش از مال دنیا خالی است سرزنش می کنند . پیامبر فرمود : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست . به او محبت کن ! تو را از نافرمانی او برحذر می دارم .
یکی از عوامل موثر در تشکیل شخصیت فرزندان زهرا (س) وراثت است . زیرا در این خانواده مادر از مقام عصمت بهره مند است . در وجود مطهر او هیچ رجس وگناهی راه ندارد . چنانچه در زیازت امام حسین (ع) داریم که : گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک وارحام مطهر بودید وهیچ غباری از شرک وجهالت بر دامن شما ننشست .
ن_ زهرا مادی پاکدامن :
امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .
س - اعتقاد به عقیقه :
حضرت زهرا (س) هرگاه صاحب فرزندی می شد برای او گوسفندی را عقیقه می داد . سپس روز هفتم تولد هر یک از عزیزانش ، سر او را می تراشید وبرابر وزن موهای او نقره صدقه می داد . برای همسایه ها هدیه می فرستاد ودیگران را در شادی خود سهیم می نمود .
ع - عواطف مادری ونقش آن در تربیت فرزند :
سلمان می گوید : روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود . در این هنگام فرزندش حسین گریه کرد وبیتابی نمود . عرض کردم برای کمک به شما آسیاب می کنم یا بچه را آرام می نمایم . ایشان فرمود من به آرام کردن فرزند اولی هستم . شما آسیاب را بچرخانید .
ص - بازی وتحرک :
حضرت فاطمه (س) با فرزندانش همبازی می شد وبه این نکته توجه داشت که در بازی نوع الفاظ وحرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد . نقل شده است که حضرت با فرزندش امام حسن (ع) بازی می کرد واو را بالا می انداخت وبرایش شعر می خواند .
ق - رعایت عدالت در میان کودکان :
روزی امام حسن (ع) نزد پیامبر آمد واظهار تشنگی کرد وتقاضای آب نمود . رسول خدا (ص) بی درنگ برخاسته وظرفی برداشت واز گوسفندی مقداری شیر دوشید وبه امام حسن (ع) داد و در این هنگام که امام حسین (ع) خواست تا ظرف شیر برادرش را بگیرد . اما پیامبر در حمایت از امام حسن (ع) مانع گرفتن ظرف او شد . فاطمه (س) عرض کرد گویا حسن برای شما عزیزتر است . پیامبر فرمود ند : هر دو برایم عزیز ومحبوبند . چون اول حسن تقاضای آب کرد او را مقدم داشتم .
سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):
در خدمت مادر باش زیرا بهشت در زیر پای مادران است .
آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.
اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.
از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .
خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .
شهادت بانوی دو عالم به همه بچه شیعه ها را تسلیت میگم
قلم خورده در چهارشنبه نهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما بچهها واجبترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند
واسه این همه یکی بودن داره حالم میخوره خدایی اگه گفتید من با شما چه فرقی دارم
قلم خورده در شنبه پنجم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
قليان مونس تنهايی است... روزهايی که تک می مانی ، روزهايی که در غم خود فرو می روی و شايد هم اگر عاشق باشی ، قليان است که با توست و قلقلش روح تو را آرامشی دوباره می بخشد... و اما :
آداب و رسوم کشيدن قليان :
اولين رسمی که در قليان کشيدن بايد رعايت بشه اينه که قليونو بايد گروهی کشيد و بعضی تنهايی کشيدن اونو خوب نمی دونن ...(اينم بعد اجتماعی بودن قليلان!!)
دوم اينکه بايد اول بزرگترين فرد جمع شروع به کشيدن قليون کنه يا به عبارتی راهش بندازه و اگه بزرگتر خواست می تونه اين کارو به فرد ديگه ای منتقل کنه...
سوم اينکه قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره...
چهارم طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ...
پنجم ٬ هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن...
ششم٬ همه افرادی که دور قليون نشستن بايد قليون بکشن ٬حتی به مقدار يک پک و اگر يک نفر اظهار کنه قليون نمی کشه به بقيه بی حرمتی کرده ...
هفتم٬ هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...
هشتم ٬ با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.
نهم٬بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.
ده٬قليان را بايد تا انتهای آن يعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشيد.
قلم خورده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
قلم خورده در سه شنبه هجدهم مهر 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
خنده هاي زوركي
رفتم رفتی رفت ساکت میشوم و میخندم اما خنده ای تلخ استاد داد میزند:خوب بعد!؟ ادامه بده و من میگویم رفت رفت رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت و شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت رفت رفت ومن میخندم و میگویم خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته , به آن میخندم
حرف دلم گفتي كه از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه
دعاء من: براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم