بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست و دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد اما انسان پا برهنه و عريان ميدود براي دنيايي كه زيست شناسان رمانتيكش سوگوار انقراض نسل دايناسورند بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي مريخ را شناخته است اما هنوز! كوچه هاي دلش را نمي شناسد.
پ ن : وبلاگ عوض نمیکنم چون هرجایی نیستم نه اینکه توان تعویض ندارم نه بلکه اصالت دارم
پ ن : من با مشکلات می جنگم نه اینکه ...
پ ن : شما ها که وبتونو و آیدیتونو همیشه در حال عوض کردنید بگید زندگیتونو چه میکنید؟
قلم خورده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
پ ن : من تنم میلرزه وقتی فکر میکنم چه روزگاری قراره واسه تو به وجود بیاد بعد من حالا اگه خیلی کمم تو برو با یکی دیگه ببین چه جوری با تو تا میکنه آره ای عشق من تو چاره نداری راه برگشت نداری به طرف من حرف دلتو بزن و برو از پیش من نامه ها و عکسا پارست هرچی مونده یه خاطرست میمیری واسه همیشه آره تو قلب من
یه حسه بدی داره میگه، که نفس های آخر این دله
مرگ دل پایان رابطه ماست اینو من نمیگم خب دله میگه
میشکنم شیشه ی عمر خودمو تا نبینم یه بار دیگه تو رو
وقت رفتنه میرم ولی بی تو دنبالم نیا دیگه بزار برو
قلم خورده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
خیلی وقت بود که می خواستم برایت بنویسم که دلم عحیب گرفته است خیلی وقت است که می خواستم برایت بنویسم که دلم شکسته است خیلی وقت است که دستم را بلند کر ده ام تا دستم را بگیری ولی انگار که دور مرا مه گرفته است و تو مرا هیچ نمی بینی . آخ که چقدر دلم برای سینه ات تنگ است که بشود سرم را فرو کنم تویش و های های زار بزنم و تو ساکت گوش کنی و موهایم را ناز کنی . چقدر دلم برای بوسیدنت تنگ است برای بوسیدن دستهایت برای بویت چقدر دلم برایت تنگ است خدا . بیا مرا ببر . به ابرها . به کهکشان . به رودها . بیا مرا ببر من می خواهم پیش تو باشم دیگر خسته ام از این ترس همیشگی بیا دستم را محکم بگیر و ببر . دلم برای داغی دستهایت یکذره شده است . مرا تنها گذاشتی ؟ بیا مرا ببر خسته ام. بیا مرا ببر می ترسم.
پ ن : افكارم را در سكوت زنداني كردم
پ ن : آنقدر ميهمان نواز بود كه اجازه ورود همه انگلها را به بدنش صادر كرده بود.
پ ن : می خواست در مصرف بند رخت صرفه جویی کند،خوابید.(اصولا کارهای بی ربط زیاد می کرد!)
پ ن : وقتی من حتی لیاقت ندارم محرم نگاهش باشم چگونه توقع دارم محرم رازش باشم.
پ ن : بسه دیگه!!!
قلم خورده در سه شنبه هشتم مرداد 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
سکوتي را که يک نفر بفهمد بهتر از هزار فريادي است که هيچ کس نفهمد
سکوتي که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هايي که گفتنش يک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
سکوتي که يک نفر در اين دنيا هست که آنرا مي فهمد
يک نفري که برات يه دنيا ارزش داره و بدون اينکه در کنارت باشه سکوتت رو مي فهمه
يک نفر که ......
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم همه چشماي خيسمون رو ميديدن
بزرگ شديم هيچکي نميبينه
بچه بوديم تو جمع گريه مي کرديم
بزرگ شديم تو خلوت
بچه بوديم راحت دلمون نمي شکست
بزرگ شديم خيلي آسون دلمون مي شکنه
بچه بوديم اگه دلمون مي شکست با يه آبنبات دلمونو بدست مي آوردن
بزرگ که شديم وقتي دلمون رو شکستن با هيچ چيز ديگه نميشه درستش کرد فقط جاي شکستگيش روي دل ميمونه با هيچ آبنباتي درست نميشه
بچه بوديم همه رو 10 تا دوست داشتيم
بزرگ که شديم بعضي ها رو هيچي بعضي هارو کم و بعضي ها رو بي نهايت دوست داريم
بچه که بوديم قضاوت نمي کرديم و همه يکسان بودن
بزرگ که شديم قضاوتهاي درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغيير کنه
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگي 10 تا دوست داشتيم
بچه که بوديم اگه با کسي دعوا ميکرديم 1 ساعت بعد از يادمون ميرفت
بزرگ که شديم گاهي دعواهامون سالها تو يادمون مونده و آشتي نمي کنيم
بچه که بوديم گاهي با يه تيکه نخ سرگرم مي شديم
بزرگ مه شديم حتي 100 تا کلاف نخم سرگرممون نميکنه
بچه که بوديم بزرگترين آرزومون داشتن کوچکترين چيز بود
بزرگ که شديم کوچکترين آرزومون داشتن بزرگترين چيزه
بچه که بوديم آرزمون بزرگ شدن بود
بزرگ که شديم حسرت برگشتن به بچگي رو داريم
بچه که بوديم تو بازيهامون همش اداي بزرگ ترها رو در مي آورديم
بزرگ که شديم همش تو خيالمون بر ميگرديم به بچگي
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
بچه که بوديم دوستيامون تا نداشت
بزرگ که شديم همه دوستيامون تا داره
بچه که بوديم بچه بوديم
بزرگ که شديم بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم
پس مي بينيم که چه دنيايي دارن بچه ها و چقدر دنيايي دارن بزرگ ترها
پس اي کاش هيچ وقت بزرگ نمي شديم و هميشه بچه بوديم
پ ن : کاش همون سعید ۱۴ ساله میموندم
قلم خورده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
خنده هاي زوركي
رفتم رفتی رفت ساکت میشوم و میخندم اما خنده ای تلخ استاد داد میزند:خوب بعد!؟ ادامه بده و من میگویم رفت رفت رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت و شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت رفت رفت ومن میخندم و میگویم خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته , به آن میخندم
حرف دلم گفتي كه از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه
دعاء من: براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم