چرا میره جلو عقربه هی متنفرم از ته دل من از اول مهر می خوام مست شم بکنم خدا را نگاه اینقدر بکشم تا بدم شش ها رو به گاه
به دلیل پست بودن ادم ها باید یه زندگی جدید شروع کرد خیلی کاره سختیه اما مجبورم امیدوارم خوش بخت شه اون ... حالا حالا ها آدما عوضی خواهند ماند حتی با مرگ انسان ها کجایی مادر که ببینی پسرت را به هیچ فروختند و ای خدا لعنت به بندگانی که جلویت خم و راست میشوند اما یه لحظه نمیبینند که تو کی هستی من بر نمیگردم مثل سابق آخه چیزی ندارم واسه بودن اما نفس خواهم کشید چون لیاقت مرگ ندارم و باید زندگی کرد چون این عذاب برایم نازل شده مامان خیلی دوستت دارم و لحظه شماری میکنم برای شنيدن بویه یاس تنت هر چند که خیلی وقته به خوابم نیامدی اما یک ثانیه هم فراموشت نكردم و اميدوارم هميشه درد دلامو بشنوي و ميدونم كه ميشنوي من سعیدم ٫ یعنی قبلا بودم الان دل شکته ٫ مجنون ٫ شاهزاده کوچولو و هزاران اسم ديگه كه همشو مديون يه آدميم كه اسمش تو همه جا هست به عنوان ... بيخيال بزار خوش باشه مامان منو ببر پیشه خودت ديگه به زحمت دارم نفس ميكشم به زحمت
خيلي جالبه :از سوسک مي ترسيم از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم
از عنکبوت ميترسيم از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم
از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم
از سرما خوردگي ميترسيم از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم
وقتی که میشینم به مرور عمرم ، میبینم هر روز من مثل غروب جمعست و بنبست و میبینم رو به رو مه
طوری که آدم از ادامه دادن توبه کنه
زخم من نمی تونه بشه پانسمان از تو خوردم اینم از شانس ما
اما این چند مدت اینقدر دلم گرفته که دیگه کاری جز نوشتن سراغ ندارم اول از اینجا شروع کنم که :
گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا، بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟
گفت: تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟
گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر "خدا" ي تو را نشنوم ، تو بازگفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم
گفتم : مهربانترين خدا، دوست دارم...
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت...
بعدش برم سراغ دل گرفتگیامو دل تنگیام که بهترین شهر رو میشه اینجوری نوشت
خسته ام
گردونه گردان خسته ام
خسته ام
اي خسته جانان خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
خشم خورشيد و عبور فصل گرم
در کويري خشک و سوزان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
خسته ام من مي زند آبي بر آتش هاي دل قطره قطره اشک لرزان خسته ام
شهپره پروازه من آخر شکست
از نشستن اي رفيقان خسته ام
ساقرم خالي زمي من تشنه کن
جرعه اي اي مي پرستان خسته ام
مي چکد اين اشک دردالود من
از شب و اين درد پنهان خسته ام
خسته ام من من که آزادي شعارم بوده است اين چنين در بند و زندان خسته ام
ظالمان روي زمين تشنه به خون
زين ستم بر خاک خوبان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
خسته ام من
حالا می خوای بدونی این همه خسته گیم واسه چیه خیلی سادس
روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند كه شماره تولد، شما را از آن چيزي كه مي خواهيد باشيد دور نمي كند، بلكه مانند رنگي است كه نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است. به مثال زير توجه كنيد :
فرض مي كنيم كه شما متولد 3 تير 1365 هستيد.تير ماه چهارم (4) سال است پس :
من كيم ؟ آن شكسته ، رفته زيادتك درختي كه برگ و بارش نيست
پاي در گل ، اسير طوفانهاآن خزاني كه نو بهارش نيست
ورقي پاره از كتاب زمانقصه اي ناتمام و تلخ آغاز
اشك سردي چكيده بر سر خاكنغمه هائي شكسته در دل ساز
تو كه بودي ؟ همه بهار ، بهاردر نگاهت شراب هستي سوز
از كجا آمدي ؟ كه چشم تو شددر شب قلب من ، طليعهء روز
در رگ خون زندگي جاريتنت از شوق و آرزو لبريز
تو طلوع و من آن غروب سياهتو سراپا شكوفه ، من پائيز
راستي را شنيده بودي هيچشوره زاري كه گل در آن رويد ؟
يا زشبهاي تيره ، آخر ماهدلي افسرده ، روشني جويد ؟
تو كه بودي ؟ كه شوره زارم دلم _با تو سرشار برف و باران شد
كاسهء خشك چشمهايم بازتازه شد ، رشگ چشمه ساران شد
سبز گشتم ، زنو جوانه زدم .....با تو گل كردم و بهار شدم
هر رگم جوي خون هستي شدپر شدم ، پر ز اتنظار شدم
واي بر من ، چرا ندانستمبوفاي گل اعتباري نيست
شاخه اي را نچيده ميبينمدر كفم غير نيش خاري نيست
راستي را چنان نسيم سحرتو گذشتي چه ساده زانچه كه بود
من بجا مانده يكه و تنها .....ميگريزم دگر زبود و نبود
بي من آري تو خفته اي آرامگرچه من لحظه اي نياسودم
چكنم رسم عاشقي اينستچشم من كور ، عاشقت بودم
بعد از اين ميگريزم از هستيبجهان نيز دل نميبندم .....
اي همه شادمانيم از توبي تو هرگز دگر نميخندم
آه اينك تو اي رطيل سياهوقت رفتن كنار خانه بمان
تا ببيني چگونه ميميرملحظه اي هم به اين بهانه بمان
صبركن ، صبر كن زباغ دلمگل شادي بچين و بعد برو
ايكه زهر تو سوخت جانم را ...مردنم را ببين بعد برو
قلم خورده در جمعه دوم شهریور 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
خنده هاي زوركي
رفتم رفتی رفت ساکت میشوم و میخندم اما خنده ای تلخ استاد داد میزند:خوب بعد!؟ ادامه بده و من میگویم رفت رفت رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت و شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت رفت رفت ومن میخندم و میگویم خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته , به آن میخندم
حرف دلم گفتي كه از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه
دعاء من: براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم