تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت. اي آسمان قلبم، اينگونه باش: شاد اما دلسوز ... ساده اما زيبا ... مصمم اما بي خيال ... متواضع اما سربلند ... مهربان اما جدي ... سبز اما بي ريا ... عاشق اما عاقل ...
وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره ، وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی . وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تو محتاجه ...
خیلی تنها هستم نه این که هیچ دوستی نه دارم نه این طور نیست دوست هایی دارم که حاضر هستند برای من هر کاری بکن ولی ........ دلم خیلی گرفته مثل اسمونباز اسمون یه کوه دار که سر روی شونه هاش بذارگریه کنه ولی من هیچکس رو ندارم اگه فکر می کنی که از دوریت شادم سخت در اشتباهی می بینی لبخند رو لبام لبخندم لبخند درد . کاش می دونستی حاضر بودم برات دنیا رو بدم .
قلم خورده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگاناين گونه مي گفت " . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درختدنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، ارامگاهخستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بيموقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند .
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود .
خدا گفت " و چه بسياربلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي .
اشكدر ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخ ت. هاي هاي گريه هايش ملكوتخدا را پر كرد.
قلم خورده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیز ایراد دارد: مدرسه، خانواده، دوستان و...
مادربزرگ که مشغول پختن کیک است، از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟ و پاسخ پسر کوچولو البته مثبت است.
- روغن چطور؟
- نه!
- و حالا دو تا تخم مرغ.
- نه مادربزرگ!
- آرد چی؟ از آرد خوشت می آید؟ جوش شیرین چطور؟
- نه مادربزرگ! حالم از همه شان به هم می خورد.
- بله، همه ی این چیز ها به تنهایی بد به نظر می رسند. اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می شود. خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند. خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم. اما او می داند که وقتی همه ی این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه ی اینپیشامد ها با هم به یک نتیجه ی فوق العاده می رسند.
قلم خورده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
اینجا چی کار داری؟......لعنتی اینجا جهنم!......مگه نمی بینی من چه شکلیم؟......
لعنتی اینجا جهنم!......برو......برگرد.
اینجا بهاره ولی برگ درختا زردن اینجا جهنم ساکته نیا برگرد زندگی با آدم نما ها چشمام و تر کرد جنایت و خونریزی داره ادامه هر شب بیا اینجا هوا واسه نفس کشیدن هستش اما اگه چشمات و باز کنی نمی شه بسه بزا بگم جهنم ساکت اسمه شهره من روزا آرومه ولی شبا فکر مرگتن کسی اینجا نمیادش به جنگ تن به تن باید دنباله یه پناه بگردی در به در نمی شه که زندگی بکنی بی دردسر تو هم باید بجنگی با هوای سرد شب همه آدم نما ان و انسان نیستن دست تقدیر نی انگار زیستن پشت صداقت همه پنهان میشن سوختم چه فایده التیام دیگر
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد
آدما چقدر بدن قلم برو جلو بنویس تا چشمای تو هم مثه چشمای من بشه خیس خاکستر این جهنم تا مو های منو سفید نکنه اینجا می مونم به فرشته ها بگین اینو
یکی هنوز زنده مونده تا که بخونه بگین داد بزنم تا حتی خدا هم بدونه من اینجا دنباله زندگی می گردم فقط همین ولی تو بودی که زخمای دل مو خط زدی خدا می دونی من چرا شدم بیمار روانی چون روح سیفید دادی و بیدار سیاهی خیلی بیشتر از اون چیزی رو که دارم و می بازم زندگی آیندم و می نالم و می سازم قدرت قدم برداشتن به سمت تو ندارم خدا می خوام ببینمت چرا حق شو ندارم اینجا همه دارن میمیرن تو خزون زندگی خدا می خوام بهم بگی دیگه تمومه تشنگی
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد
چرا وقتی چشمام و رو هم میزارم نمی تونم یه لحظه آروم بمونم و اینو نمی دونم که باید دوباره کابوس اینجا رو ببینم واسه همینه که می خوام دسته خدارو بگیرم آخه هر چی بیشتر دشمن داشته باشم بیدارتر نسبت به زندگی میشم که منو بیمار کرد مگه می شه دو رنگیها رو ندید و عشقی که تو وجود همس نباشه پلید و مشکی عقاید من عواطف خشن و دوستانس حقایق من و حتی دشمنام گوش دادن خدا فقط تو یکی موندی که جوابی ندادی نکنه می خوای بهم بگی هوام و نداری؟ اتفاقاً اینو میدونم که اینارو می خونم آره توقع ام از تو خیلی زیاده اینو می دونم که جهنم این دنیا رو با آدمای بدش واسه همیشه بیا تبدیل کن به بهشت
فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد فراریم همیشه از سایه های شب تو می تونی ببینی از رد پای من تو اینجا باید بسازی با هوای بد تا زندگی تو جهنم باید قبول کرد
قلم خورده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
اگر اسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند اگردنیایت تغيیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد اگردر جستجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی میان درختان به این سو و آنسو می پرد زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت اب می شود یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند به یاد آور سخنان زیبایی که در اغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن ، هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند خوبی های درونت را جستجو کن ابرها را از اسمان زندگیت دور کن به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر. فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو
قلم خورده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
قلم خورده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
وقتي که تو 1 ساله بودي، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو مي شست! به اصطلاح، تر و خشک مي کرد تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي
وقتي که تو 2 ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري. تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که، وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي
وقتي که 3 ساله بودي، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد. تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر مي کردي
وقتي 4 ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد. تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوري، ازش تشکر مي کردي
وقتي که 5 ساله بودي، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بري. تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي
وقتي که 6 ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد. تو هم، با فرياد زدنِ: من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي
وقتي که 7 ساله بودي، اون، برات وسائل بازي بيس بال خريد. تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي
وقتي که 8 ساله بودي، اون، برات بستني خريد. تو هم، با چکوندن(بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي
وقتي که 9 ساله بودي، اون، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداخت. تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي
وقتي که 10 ساله بودي، اون، تمام روز رو رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره. تو هم، ازش تشکر کردي،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کني
وقتي که 11 ساله بودي، اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد. تو هم، ازش تشکر کردي، ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه
وقتي که 12 ساله بودي، اون تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِون بر حذر داشت. تو هم، ازش تشکر کردي، صبر کردي تا از خونه بيرون بره
وقتي که 13 ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني. تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري
وقتي که 14 ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد. تو هم،ازش تشکر کردي، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
وقتي که 15 ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه). تو هم، ازش تشکر کردي، با قفل کردن درب اتاقت!(نمي ذاشتي که وارد اتاقت بشه !) وقتي که 16 ساله بودي، اون بهت ياد داد که چطوري ماشينش رو بروني(رانندگي ياد داد). تو هم، ازش تشکر مي کردي، هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي
وقتي که 17 ساله بودي، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود. تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي
وقتي که 18 ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد. تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي
وقتي که 19 ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد. تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوابگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي خودتو دست و پا چلفتي نشون بدي!!(به اصطلاح، بچه ماماني !!) وقتي که 20 ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !! وقتي که 21 ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد. تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم
وقتي که 22 ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت. تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني
وقتي که 23 ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد. تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن
وقتي که 24 ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد. تو هم با دريدگي و صدايي(که ناشي از خشم بود)فرياد زدي:مــادررر،لطفا
وقتي که 25 ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه. تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي
وقتي که 30 ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد. تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، "همه چيز ديگه تغيير کرده
وقتي که 40 ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنه. تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازش تشکرکردي
وقتي که 50 ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت. تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي
و سپس، يک روز، اون، به آرامي از دنيا ميره. و تمام کارهايي که تو(در حق مادرت) انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد . اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني ... و اگه زنده نيست، محبت هاي بي دريغش رو فراموش نکن و به راحتي از اونها نگذر...
قلم خورده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
کوچولو آمادس تا با هر کسی که بخواد تبادل لینک بکنه از دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند خواهش میکنم که یا در قسمت نظران یا به ID : prince_koocholo پی ام بدهند تا در سریع ترین فرصت لینک در لینکدونی قرار بگیره با تشکر سعید.ج
قلم خورده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
ما رو باش که فکر می کردیم میشه عاشق بود و موند ما رو باش که فکر میکردیم میشه از عاشقی خوند ما رو باش یه عمریه از عاشقی دم میزنیم عمریه که چونه ی زیاد و از کم میزنیم
ما روباش چه فکر میکردیم و چی شد
چی میشد اگه دروغ تو لحظه ی ما جا نداشت چی میشد اگه دورنگی ام دیگه معنا نداشت کاش میشد واسه هوس رفقتا رو نفروخت کاش میشد صادقتو رو ته هر آینه دوخت چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد میشیم واسه راه هم دیگه خواسته ناخواسته سد میشیم جای مرحم واسه زخم عاشقا نمک میشیم هر کی با ما صادقه باهاش پر از کلک میشیم دلخوش هر کی شدیم تو زرد از آب در اومدش وقتی دلتنگی بیاد هیچکی نمیاد به دادش ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه حرفهای خوب واسه ما زخم زبون و تیر میشه شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه کی سر کار کی نیست اصلا دنیا دست کیه ؟ ما به هر حال میپریم بی چشم و دل بی پروبال ما به مشکی دل خوشیم دورنگی ها رو بیخیال
ما رو باش که فکر می کردیم میشه عاشق بود و موند ما رو باش که فکر میکردیم میشه از عاشقی خوند ما رو باش یه عمریه از عاشقی دم میزنیم عمریه که چونه ی زیاد و از کم میزنیم
ما روباش چه فکر میکردیم و چی شد
قلم خورده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
یامحمد! به راستی که جادو همیشه از قدیم بوده و چنان نیست که به چیزی ضررزند. جز به اجازه من، پس هر کس دوست دارد از اهل عافیت از جادو باشد به اوضرر نزند باید بخواند: « اللهم رب موسی و خاصه بکلامه و هازم من کاده بسحره بعصاه و معیدها بهذاالعود ثعبانا و ملقفها افک اهل الافک و مفسد عمل الساحرین و مبطل کید اهلالفساد من کادنی بسحرا و بضر عامدا او غیر عامد اعلمه او لا اعلمه و اخافهاو لا اخافه فاقطع من اسباب السموات عمله حتی ترجعه عنی غیر نافذو لاضارلی و لا شامت بی انی ادرء بعظمتک فی نحور الاعداء فکن لی منهم مدافعااحسن مدافعه و اتمها یا کریم » پس زمانی که او اینها را بگوید، او رانه سحر جادوگر جنی و نه انسی، هرگز زیان نزند.
قلم خورده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. حاکم پرسيد : علت طلاق؟ آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
- شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي اما حال كه به آن دعوت شده اي تا ميتواني زيبا برقص ...
- سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراغ شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
- وقتيدل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره، وقتي نا اميد شدي بهياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو کهبه شنيدن صداي تومحتاجه
- در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ماافتد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست
- ببخش نه به خاطرآنکه آنها لياقت بخشش تو را دارند بلکه به اين خاطر که تو لياقت داري آرامش داشته باشي
عاشقان را به ضعیفی و اندکی و رنجوری خودشان در دل نیاید و به بسیاری ملامت کنند گان و افسوس دارندگان ننگرند که هماره کار، معتقد است. اگر چه معتقد اندک باشد و یا بیشتر باشد . مردمان پروانه را می گویند که چه نادان است که خود را می سوزاند و میبیند که ده سوخته در این شمع افتاده است و او هم چنان خود را در می افکند و می سوزد . آخر این مناصب دنیا، همچو شمعی است که به آتش آرایش افروخته است و چندی خلق از وی سوخته است و دیگران آن را می بینند و هم چنان خود را در وی می اندازند و می سوزند .
اما طایفه ای اند که ظاهر ایشان سوختهمی نماید ، وبه معنی به راحت افروخته اند ، هم چونعاشقان بی سر و بی پایکه از راحت و خوشی خود به کس نگویند ...
« فیه ما فیه» جلال الدین محمد بلخی
قلم خورده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
گويند : روزي موسي تورات مي خواند . شخصي از شوق پيراهن خود را پاره كرد . موسي پرسيد : (( چه مي كند ؟))
گفتند(( از شوق پيرهن بر تن پاره مي كند .)) موسي گفت : (( به او بگوييد از سر عشق ، دل را پاره كند نه پيرهن را!))
نماز و حكايت عاشقي :
شگفت آور است ! اگر بدانيم پاره اي از نماز ، سر بيانلطيفي است از عشق به همنوع . فرض كنيد كه در ساعاتي مشخص ، مسلمانان روي به يك نقطه ميآورند و كلماتي را مي خوانند . اگر ما خانه كعبه را يك دايره فرضي بدانيم و از بالاي كرۀ زمين بدان نگاه كنيم ودر همان موقع آن دايره فرضي يا خانۀ كعبه را برداريم چه مي شود ؟ مي بينيم ميلياردها نفر انسان در يك ساعت معين روبروي هم مي نشينند و مي گويند :
السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته( سلام بر رسول الله و رحمت خدا بر او باد !)
السلام علينا و علي عباد الله الصالحين
(سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا)
السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
(سلام بر تو ورحمت خداوند بر تو باد !)
دقت كنيد! ميليون ها انسان در ساعات معيني روبروي هم دايره وار مي نشينند و به يكديگر سلام مي كنند و رحمت خداوند را براي هم مي طلبند .
(( هلن كلر)) در تأ ييد عشق ورزي به ديگران مي سرايد:
ونيز (( فيتز جرالد)) سرزمين عشق را نا محدود مي خواند وكي گويد :
(( تا كنون هيچ كسي حتي شاعران نيز نتوانسته اند
نهايت عشقي را كه دل آدمي پذيرنده آن است ، اندازه بگيرد!))
اما (( فريدون مشيري )) به نوعي زيبا و نغز دار از ( دوستت دارم ) صحبت مي كند :
دوستت دارم را من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام
دامني پر گل از اين گلكه دهي هديه به خلق
كه بري خانه دشمن كه نشاني بر دوست
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست!
و (( ريچارد برانيكان)) با واژگاني شيرين –ولي شكمو!- درباره عشق عشق خطاب به معشوق مي سرايد :
تو نسخه تمام شيريني ها هستي
كه من در تمام طول عمرم خورده ام !
فرزانه اي سخن غريبي درباره عشق دارد :
(( عشق، آهوي كوري است كه در ته دريا ،پي چشمان گل نامعلومي مي گردد!))
كشفي شگرف!
اما ، آخرين كشف دانشمندان اين است كه روح و مغز آدمي را حباب هاي زوج زوجي فرض كرده اند كه در آن حباب ها هر يك از صفات آدمي در كنار
هم قرار دارند ، مانند: ((كينه ، گذشت)) ، (( خشم ، آرامش)) ،(( عشق
، نفرت)) ، (( مهرباني ، دشمني )) ، (( غم ، شادي)) و مشابه آن .....
در اين جايگاه هر يك از صفات آدمي رشد بيشتري داشته باشد ، باعث مي گردد كه حباب مقابل آن كمتر رشد
نمايد ، مثلاً : اگر انساني در وجودش (( كينه )) رشد نمايد ، طبعاً حباب مجاور آن (( گذشت )) كوچكتر ميگردد و اگر در وجود انساني (( شادي وشعف )) رو به رشد گذارد ، قهراً حباب ((غم )) هر روز كوچكتر مي گردد.
اين مثال را براي مابقي صفات خود در نظر بگيريد و خوب روي آن فكر كنيد . در وجود شما كدام حباب رشد بيشتي داشته است ؟
پس اگر صفت مهرباني و عشق در وجود ما بيدار شود، بقيه صفات ناپسند ما به نسبت ضعيف خواهد شد ، تا جايي كه به مرور از بين مي رود و اين
است كه عرفا عشق را عامل فقرب به پيشگاه حق دانسته .گفته :
هل الدين الا الحب (( آيا دين جز محبت ، چيز ديگري هست ؟))
و شاعري در تأييد آن سروده :
چو گيرد خوي تو مردم سرشتي
هم اينجا وهم آنجا در بهشتي
(( جبران خليل جبران )) گويد : (( تنفر جنازه اي است . كداميك از شما مايل است قبري باشد ! ))
و از آنجا كه هيچ كشوري دو پادشاه نخواهد داشت ، اگر كسي در دلش
كينه، بخل و حسد باشد ، عشق هرگز بر دلش محمل نمي گزيند و در تأيید اين مهم نازك انديشي سروده:
اي كه مأيوس از هر سويي بسوي عشق رو كن
قبله دلهاست اينجا هرچه خواهي آرزو كن
تا دلي آتش نگيرد حرف جانسوزي نگويد
حال ما خواهي اگر ، از گفته ما جستجو كن
چرخ كجرو نيست، تو كج بيني اي دور از حقيقت
گر همه كس را نكو خواهي ، برو خود را نكو كن
(( احمد شاملو )) اشك را لبخند عشق مي داند و مي سرايد :
اشك رازيست ،لبخند رازيست
عشق رازيستو اشك آن لبخند
لبخند عشقم بود!
نگاه گنيد (( حلاج )) چگونه عشق را به تصوير مي كشد :
منصور حلاج بردند تا بر دار كشند ، يكي از ياران ، گريان ونالان پرسيد :
(( عشق چيست ؟)) منصور لبخند زد وگفت: (( امروز بين وفردا بين و باز پسين فردا بين .))
پس ، در آن روز حلاج را بكشتند و ديگر روزش بسوختند و روز سوم خاكسترش بر باد دادند !
سلطان سخن سعدي نبود عشق را باطل بودن عمر مي شمارد و ميسرايد :
سعدي ار عشق نتازد ، چه كند ملك وجود
حيف باشد كه همه عمر به باطل برود
اما (( افلاطون )) ، عشق را يك مرض فرض كرده و مي گويد :
(( عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت مي برد !))
مسيح عليه السلام عشق ورزي را يازدهمين دستور خداوند مي داند و ميسرايد : من يازدهمين دستور خداوند را برايتان مي گويم :
عشق بورزيد ، به ديگران عشق بورزيد ،
همان گونه كه من به شما عشق ورزيدم!
حكم جديدي هم به شما مي دهم ، ديگران را بپذيريد همان گونه كه من شما را پذيرقتم !
و (( خواجه شيراز )) عشق را رهايي از دو عالم مي داند و مي گويد :
فاش مي چويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
و (( شكسپير )) با نگاهي لطيف ، عشق را عذاب مي داند و مي سرايد: (( عشق غالباً يك نوع عذاب است ، اما محروم بودن از آن مرگ است ! ))
(( ولتر )) ، عشق را هجوم يك سپاه مي داند و مي گويد:
(( عشق قوي ترين سپاه است ، زيرا در يك لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله مي كند ! ))
دكتر (( آلكسيس كارل )) هجران رد عشق را دست مايه تعالي روح مي داند و مي گويد :
عشق وقتي كه به مطلوب خود نرسد ، روح را تحريك مي كند و بر مي انگيزد ، اگر (( بئاتريس )) زوجه (( دانته)) شده بود، شايدديگر اثر بزرگ شاعر (( كمدي الهي )) به وجود نمي آمد !
خالق اثر عظيم جنگ وصلح تولستوي عشق را گوهر مي داند و مي گويد :
((عشق گوهري است گرانبها ، اگر با پاكي توأ م باشد!))
اما (( حافظ )) ، قصه عشق را نا مكرر مي داند و مي سرايد :
يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
كز هر زبان كه مي شنوم نا مكرر است
((دكتر شريعتي )) مي گويد :
(( آنجا كه عشق فرمان مي دهد ، محال ، سر تسليم فرود مي آورد !
فرزانه اي براين باور است كه :
((عشق چيزي نيست جز باراني از غم ، پشت يك لبخند!))
(( اميلي ديكنسون )) شاعر آمريكايي مي سرايد :
كسي كه بهشت را بر زمين نيافته است آن را در آسمان نيز نخواهد يافت
خانه خدا نزديك ماست و تنها اثاث آن عشق است .
(( اشو )) عشق را نشانۀ حضور خدا وند مي داند و مي سرايد :
آن گاه كه(( عشق)) ورزي (( خدا)) در هر سو حاظر است .
آن گاه كه نفرت وحودت را تسليم خود سازد ((ابليس )) در هر سو حاظر است.
جايگاه توست كه خود را بر واقعيت تحميل مي كند !
(( امام علي )) (عليه السلام) در حديث لطيفي مي فرمايد: (( اگر دو نفر دراين جهان در كنار هم نشينند و با هم از عشقي پاك و آسمتني بدون آلودگي و غرض هاي نفساني سخن گويند ، من نفر سوم خواهم بود !))
(( مولانا )) آخرين كلام را در معناي عشق در پس قرن ها مي خواند :
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل آيم از آن
گرچه تعبير زبان روشن تر است
ليك عشق بي زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن مي شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق وعاشقي هم عشق گفت
حال دانستيم كه عشق عامل حركت ما و بهانه و بهاي زندگاني ماست و عشق به طبيعت و عشق به همنوع منجر به عشق به حضرت دوست ميگردد.
مرز ميان عشق حقيقي و مجاز كجاست ؟
اين سوال يك جواب ساده دارد ! اگر كسي را كه دوست داريد دست بر شانه اش بگذاريد ، اگر روح شما ، عطر و بوي نيمه گمشدهتان را گرفت ، آن عشق حقيقي و اگر جسم شما احساس حضور كرد ، آن عشق مجازي و دوروغي است .
به تعبير زيباي دكتر شريعتي :
(( عشق حقيقي ، عشقي است فراتر از انسان و فراتر از خدا!))
(( جبران خليل جبران )) در تأييد سخن دكتر شريعتي مي گويد :
(( عشق حقيقي در باغچۀ روح شكوفا مي گردد و عشق مجازي در بستر جسم!))
(( مولانا )) نيز باصله عشق حقيقي و مجازي را به نوعي كاملاً شفاف بين مي نمايد :
عشق ها گر كز پي رنگي بود
عشق نبود عاقبت ننگي بود
در يك كلام : عاشق ، خداوند را در زير مردمك نرم ونازك معشوق خويش مي فهمد و در زير زبان دلش او را مي چشد . او به طبيعت و به هستي عاشقانه مي نگرد و محراب دلش خالي از حسد ، كينه ، نفرت و لبريز از شعف و شادماني و ايثار و اغماض است و پيوسته به زندگي با لبخندي سبز مي نگرد و نشانه اش اين است كه از نالۀ بلبل پريشان مي شود :
گر نخل وفا برندهد، چشم تري هست
تا ريشه در آب است ، اميد اثري هست
آن دل كه پريشان شود از نالۀ بلبل
در دامنش آويز كه از وي خبري است
اينك اگر سخناني كه تا اينجا گفته شد ، دل شما را گرم مي دارد ، آن را به دندان دل بگيريد كه آن حقيقتي است سخت ناياب !
به قول شمس تبريزي : (( هر اعتقاد كه تو را گرم مي دارد ، آن را به دل نگه دار و به عمل نشان ده كه اين كار خردمندان خداجو ي هست !))
و بياييد تا بياموزيم:
نجابت را از كل سرخ / لطافت را از بهار
عطش را از تابستان / تنهايي را زا پاييز
پاكيزگي را از زمستان / عشق را از اغماض
ايثار را از عشق / و دوست داشتن را از مادر !
چكيده مطالب :
_طبق آخرين پژوهش روانپزشكان ، انسانهايي كه نور محبت و عشق از وجود آنان مي تراود ، خيلي كمتر از بقيه افراد بيمار مي شوند !
_فراموش نكن! دوست داشتن انسانه ، نقطه پاياني است بر تمامي رنجها !
_ از همين امروز به شيشه عينكت رنگ محبت بزن ! نظاره كن آثار شگرف آن را !
_ مطمئن باش ! كسي كه محبت ندارد ، هيچگاه وجود خداوند را احساس نخواهد كرد !
_ ايمان ، عبادت كردن نيست ! ايمان محبت است وعشق!
_ عاشق باش تا عطر وبوي خداوند را بگيري و شبيه او شوي !
_ بايد بدانيم ، عشق (( فرزند )) يك مهرباني ساده است و بس !
عشق يعني ، همسايه مان را دوست بداريم ، برگ هاي درخت را و كبوتر ها را حتي كلاغ ها را ستايش كنيم ، بخاطر سياهي رنگ پرهايشان و كاكتوس ها را دوست بداريم !! بخاطر اينكه لطافت گل سرخ را به ما مي فهمانند !
_ عشق دلمشغولي لطيفي است كه معجوني است از صداقت ، حركت ، شتاب ، پاكيزگي ، اشك ، شعف و دلشوره !
_ يقين بدانيد ! يگانه پل اين جهان و آن جهان عشق است!
_عشق ، استارت موفقيت و انگيزه اجراي تمامي كارهاي سخت و دشوار است !
يادت باشه! اگر عاشق باشي و عشق در وجودت لانه كند ، ديگر جايي براي خشم و كينه و عداوت باقي نخواهد ماند !
_ عشق يعني ، يافتن بهشت در روي زمين !
_ بفهميم و درك كنيم كه ميان عشق حقيقي و عشق مجازي ، فاصله اي است به اندازۀ يك قرن نوري !
عشق حقيقي يعني ، حركت عمودي از خاك به ملكوت كه آن را ((سفردل)) نامند ، عشق مجازي يعني ، حركت افقي در روي زمين كه آن را((سفر گل ))نامند .
_ عاشق باشيد ! عاشق باشيد ! و عشق بورزيد ، اما هيچگاه احساس را با غريزه اشتباه نگيريد !
_ فرق بين عاشق و غريزه طلب ، به نازكي يك پوست پياز است ! مواظب باشيد سر نخوريد !
_ رشد عشق حقيقي در بستر روح است و عشق مجازي در بستر جسم !
مواظب باشيد ! يافتن مرز ميان عشق و غريزه ، بسيار دشوار است !
_ ميوه عشق حقيقي راح روح است و ميوه عشق مجازي تجزيه روح !
جان كلام : عشق حقيقي يعني ، پرداختن به روح و عشق مجازي يعني ، پرداختن به جسم .
آخرين كلام !
اينكه آموختيم : ما براي آموختن و آموزش سپس آزمايش و نه آسايش ! بلكه آرامش به این جهان گام نهاده ايم تا عشق و خلاقيت خداوند را در زمين ادامه دهيم . آمده ايم تا به ارتقاءو تعالي روح وعقل دست يابيم.
رسالت و مسئوليت ما ، هما تا يافتن نيمه گمشده مان مي باشد ، پاره هايي از وجود ما كه در اين جهان حضور دارند و ما با پيوستن به آنان كامل مي شويم و به تعبيري ، به بهشت دست مي يابيم .
زيرا ، بهشت يعني ، كامل شدن !
به ياد مي آوريم آن گاه كه به خاطر شجاعت پدرمان آدم عريان و گريان از قلب آسمان به زمين پرتاب شديم و گروهي ما را (دوزخيان روي زمين ) نام نهادند ، غافل از آن كه وقتي خداوند آن غصيان عزيز را در وجود(( آدم )) ديد ، بار مسئوليتي شگرف را بر دوش فرزندان او نهاد . اينكه به خود مي نگريم كه چه ارگانيزم پيچيده وپيشرفته و شگفت انگيزي در وجود كوچك ما نهاده شده و حيرت زده هستيم و دز عين حال سرازير از دلهره اي شيرين ، و در دل نجوا مي كنيم :
كوه ها بار امانت تنوانست كشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند
دلهره داشتيم از عظمت اين امانت كه بر دوش نرم و نازك ما نهاده شده و حلاوتي داريم بياد ماندني از اينكه شايستگي آن را داشتيم كه حامل پيام و جانشين آن لطيف عزيز شويم در روي زمين !
آن گاه خداوند بر پيشاني مان نام (( اشرف مخلوقات )) را نهد و پاره اي از دل خويش را در سمت چپ سينه مان نهاد و قفسي از استخوان بر آن كشيد تا هيچكس را ياري ورود با آن خانه نباشد ، جز او ! و چكه اي از نور تفكر خويش را در چكاد بدن ما چكاند كه تا آخر عمر گواه جدال عقل و دل ، انساني معتدل شويم كه صد البته اين دوستي هميشه داراي تاريخ مصرف ! بوده و ديري نمي پايید كه به حال جدال هميشگي و از هم گسيختگي مي رسد .
آن گاه به قدرت تفكر او آموختيم كه تنهايي را رها و از درون غارها به مزارع سر سبز سرازير و باهم ، عاشقانه زيستن را تجربه كنيم و براي زيستني لطيف ف (( اجتماع را بنيان نهيم . آن انسان ساده انديش عريان وحشي ديروز ، اينك موجودي شده كه معناي واژگان را با تيغ تعقل از يكديگر تميز مي دهد و سال هاست در هوا كردن موشك ها ، مات و مبهوت است و خدا را از ياد برده است و خداوند انگشت حيرت به دندان پشيماني گزيده ، از اين
همه نعمت كه بي دريغ به اين فرندان آدم عنايت فرمود و هيچ كس قدر او را ندانست و نشنخت ، جز گروهي اندك!
اكنون ما همان گروه اندك انگشت شمار هستيم !
تعجب نكنيد ! اگر من و شما در شمار آن گروه اندك نبوديم ، قهرا، در شرايط ديگري بسر مي برديم و انگشت نگاهمان هرگز اندام اين واژگان را لمس نمي كرد .
آري ! ما آمديم تا فرايندي را طي كنيم به نام ((زندگي )) ، طي طريقي حهت دار و هرف مند! زيرا به خوبي مي دانيم كه هيچ غباري بي هدف در هستي خلق نشده و درك اين مهم كه حتي خود زندگي نيز هدف نيست ! بلكه آن نيز وسيله اي است براي تعالي روح و تغيين جايگاه ما در هستي !
سپس ابزار خدا دادي را به كار گرفتيم و چند جرعه از جام دل و چند فرمول از عقل را ره توشه سفر سنگين خود كرديم ، ان گاه دانستيم كه بايد رفيقي شفيق و درست پيمان داشته باشيم تا شريك گرمابه و گلستان ما گردد . كسي كه همواره در لحظه لحظه زندگي در كنارمان جاري باشد ، يك دوست ، و دانستيم كه در اين سنگلاخ سخت و دشوار فقط با ارتقاء و تعالي تفكر و عقلانيت است كه مي توان به چكاد رفيع خود آگاهي رسيد و بعد از تسخير قله ان و نصب پرچمي با نوشتۀ : من به آگاهي رسيده ام ! ديگر از طعم تير غم ، سينه چاك نمي كنيم و شاديمان شيون سر نمي دهد و اشك در غم ما پرده در نمي شود و از شوق و شعف ، پيرهن پرهيز از تن نمي دريم ، زيرا به خوبي آگاهيم كه غم وشادي معلماني هستند كه براي تربيت و پرورش روح ما آمده اند ، با اين تفاوت كه يك معلم با دستاني سر ريز از شكر و لباني لبريز از لبخند مي آيد و معلم ديگر با چروكي بر جبين و تازيانه اي در دست ! و در اين لحظه ، ما هستيم كه با تيغ عريان خود آگاهي آنان را از هم تميز دهيم و با اعمال ( مديريت احساس ) اعتدال و آرامش را بر خويشتن خويش حاكم گردانيم .
اينكه از ستم و نا رواي هايي كه ديگران به ما روا مي دارند ، فغان نمي كنيم ، زيرا به خوبي آگاهيم كه همه انسان هاي به ظاهر خوب يا بد ! هميشه به عنوان يك آموزگار در كنار ما جاريند ، درست مانند گل ها !
بعضي گل ها آمده اند تا با بوي بد خويش بگويند : گل سرخ چقدر خوش عطر است !
اكنون با نگاه يك روانشناس عالم به اين باور رسيدايم كه لبخند ، مولود شوق و شعف است و پيام آور آرامش و آغازگر زيستي شوقناك ، همان گونه كه به دليل فتح چكاد خود آگاهي ، دلي سر ريز از غم داريم ، به همان
گونه بايستي لباني لبريز از شكر لبخند بر لبانمان جاري باشد و با دلي خونين لبانمان سبز باشد از خنكاي خنده !
اينك چشمها را بايد شست ، جور ديگري بايد ديد، گذشته ها رارها و آينده را در آغوش كشيد و روي به گذشته كرده و به خاطر لغزش هايمان كلاه از سر برداريم يعني ،((پوزش))و به خاطر آينده آستين بالا بزنيم يعني((
تلاش )) و به اشك ها و لبخند ها ، شكست ها و موفقيت ها و مشكلات به عنوان يك آموزگارفهيم و فرزانه بنگريم
كه آمده اند تا در كلاس زندگي به ما بياموزند :
(( وقتي سر خط مي نويسيم ، زندگي ، نيم نگاهي هم به آخر خط داشته باشيم كه كج نرويم ! زيرا زندگي يك بوم نقاشي است كه در آن از پاك كن خبري نيست ! و ياد بگيريم كه: در دفتر مشق زندگي ، خطاهاي ديگران را با پاك كن اغماض پاك كنيم تا پيوسته دفتر افكارمان سپيد بماند و پاكيزه ! ديگر غر نزنيم و گله نكنيم كه چرا رنج هاي ما بيشتر از بقيه مردم است ، زيرا اكنون مي دانيم :
آنان كه عزيز ترند ، جام بلا بيشتر دهندشان !!
اكنون به خوبي مي دانيم : پژواك عمل ما در اين جهان
چون كوه همواره به سوي ما جاري است .
اين جهان كوه است وفعل ما نداست
سوي ما آيد نداها را صدا
حال ، اگر هر انساني را يك صندوق پست به مقصد خداوند بدانيم و اعمال خود را يك نامه ، آيا باز هم به خود اجازه خواهيم داد كه عمل زشتي را درباره يك انسان انجام دهيم؟
اكنون اگر خنكاي فرح بخش و لطيف زيستي طربناك را مي خواهيم ، بايد لقمه عشق را در فهرست غذاي روح خويش قرار دهيم زيرا به خوبي آگاهيم كه غذاي روح انديشه است .
و از هم اكنون به همه چيز و به همه كس عشق بورزيم،
نور بنوشيم ، دوست داشته باشيم و باز هم عشق بورزيم .
عشق به يك دانه شن ، به آفتاب ، به بيابان به شكست ، به شمع ، به اشك به تنهايي ، به لبخند ، به سجادهبه خدا ، به بهار ، به سكوت به ناكامي ، به رنج ، به بي كسي و به غباري كه از بال بر پيشاني گل سرخ مي نشينيد !
تماميت هستي را به تماشا بنشينيم و به هريك از آنها هوار هوار !
عشق بورزيم ، زيرا اكنون مي فهميم كه تنها دوست داشتن و مهر ورزي يگانه راه كاميابي و آسوده زيستن در هستي است
زيرا ذات خداوند ((عشق)) است! به ياد آوريم ان زمان را كه خدا با خستگي وصف ناپذير خويش هستي را به تصوير كشيد ، لختي نشست تا نفسي تازه كند ،نيم نگاهي به آخرين و زيبا ترين مخلوق خويش كرد و نجوا كنان فرمود :
(( تو را براي تجسم بخشيدن به عشق خلق كردم كه با همه توان و هستي ات عشق بورزي و ايثار كني تا فرشتگان بدانند ، چرا بايد تو را تكريم كنند؟))
سپس با غباري از مهر خويش ، طبيعت را از آن هفتمين سقف آبي آسمان گرد افشاني كرد و بدين سان، همه هستي ، غطر وطعم (( عشق)) را گرفتند .
اكنون خورشيد را به تماشا بنشينيد كه چه مشتاق و شيفته و سخاوتمند و وسيع و بي نياز ، نور خويش را بر همه ، به يكسان بدون هيچ گونه چشمداشتي مي افشاند و هديه مي كند ، زيرا از خالق خود آموخت كه :
«عشق يعني ايثار»
نگاه كن ! پروانه را كه جان عزيز خويش را فداي شعله شمع مي كند و هستي اش را با ايثار و عشق در كوير آتش مي سوزاند .
بنگر در پگاه با كره فروردين گل را ، كه در اوج جواني همه هستي خود را با سخاوتي شگرف براي زنبور عسل ، چون سفره اي لبريز از صميميت و مهرباني مي گستراند تا زنبور عسل بيايد و همه هستي او را در يك جرعه سر كشد !
به تما شا بنشين ، ماهي قرمز بركۀ تنها يي را كه در ميان آب هاي آبي آرام به گرسنگي جوجه هاي مرغ ماهيخوار مي انديشد و ذهن نگران و آشفته خواب را از چشمان خسته و مهربانش مي ربايد و به اين بهانه! آن قدر خرامان در سطح آب خودنمايي مي كند تا لحظاتي چند اندام كوچك او ضيافت رنگيني شود براي سفره خالي مرغ ماهيخوار وجوجه هايش ! با اين عمل ، ماهي قرمز بركه ، زسالت خويش را به انجام مي رساند ، زيرا او آمده بودتا با مرگ ظاهري هود پيام آور عشق خداوند باشد در زمين !
نگاه مي كنيم كه سر گله آهوان در دشت چگونه اندام ترد ونازك خويش را ايثار مي كند و با چشماني معصوم به دندان تيز پلنگ مي نگرد كه تا چند لحظه ديگر او را مي درد و از ترس بر زانوان نازكش مي لرزد ، اما مي ايستد تا پلنگ او را پاره پاره كند و بعد از ريخنم خون او ، از خون بقيه آهوان بگذرد !
آن آهو با ايثاري شگرف جان خويش را فداي ياراني مي كند كه حتي غالب آنها را نمي شناسد ، .لي آهو به خوبي مي داند كه خود را به خاطر عشق ذبح مي كند و در دل نجوا مي كند :
پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردني است!
عشق تجسم عيني مي يابد در وجودم نرم و لطيف آن بره اي كه خود را در مقابل چشمان عقاب به نمايش مي گذارد و به فرار تظاهر مي كند ! زيرا در ذهن سپيد خويش مي انديشد كه جوجه هاي عقاب چند روزي است
كه هيچ نخورده اند و لحظاتي بعد ، اندام نرم او چاشتگاه سفره جوجه هاي عقاب مي گرددو در آخرين دم حيات خويش، لحظه اي كه خواب مرگ ، آرام آرام پلك هايش را فرو مي بندد ، شاهد رويش لبخند شعف و شادماني است بر گونه هاي كوچك جوجه عقاب ها و در دل به خويش مي بالد كه توانسته است آن عشق خداوندي را تجسم عيني بخشد و رسالت خود را به اتمام برساند !
نگاه كن ! زنبور عسل زمني كه گرده گل ها را طي ساعت ها و ماه ها با وسواس و دقتي شگرف در لانه خود به عسل تبديل مي كند و بعد از تحمل آن همه رنج وقتي مشاهده مي كند كه دسترنج او ، كام اشرف مخلوقات را حلاوت مي بخشد ، از شادي در پئست خود نمي گنجد كه مسئوليت و وظيفه خويش را به نحوي مطلوب به انجام رسانده است و بدين ترتيب حياتش معنا يافته است !
آري ! اين گونه ترنم تربناك عشق با تفكر ژرف خداوند در ذره ذرۀ غبار هستي جاري است !
اكنون با رويت هجوم ايثار و عشق در طبیعت به خوبي آگاهيم كه بايد ، (( همه هستي خويش را يك لقمه نور كنيم و در دهان گرسنه اي بگذاريم تا سير گردد اما، از ايمانش نپرسيم!))
تنها در اين لحظه شكوهمند و شيرين است كه ما شبيه خداوند مي شويم و پژواك لبخندش را در آسمان مي شنويم كه شعفناك و شوقمند مي سرايد : آفين بر نيكو ترين خلقت من !!
آري! در اين لحظه عطر آگين است كه ما شميم حضرت دوست را به همراه خود به ارمغان مي آوريم و محبوب مطلوب ان معبود مي شويم .
اينك ما بر بستر آگاهي و خرد ، تولدي يدباره يافته ايم و دل آشفتگي هايمان ديگر ، ندانستن ها نيست ؟ بلكه تعلق خاطري شوقناك است به بيشتد دانستن ، زيرا به خوبي مي دانيم كه :
دانستن حاصل خواندن است
فهميدن ، حاصل فكر كردن است و درك، حاصل رنج بسيار !
تولد دوباره مان اكنون آغاز مي شود و از پوسته سخت تفكرات كهنه و قديمي خويش بيرون آمده و شوقمند و شعفناك چون (( بودا)) صبور وصادق بر قله سپيد اعتكاف محمل گزيده و به لحظه لحظه زندگي لبخند مي زنيم ، آن گاه كه همه هستس مان پاره اي از اين جهان مي گردد ولي از ما مي ربايندو ما تكيده و تلخ وخسته و خاكستري مي شويم . يا آن گاه كه تكه اي از وجودمان !را با نگاهي خيس مي نگريم كه در دل خاك به امانت مي سپاريم و در دل مي گوييم:
غم اين خفته چند، خواب در چشم ترم مي شكند !
و در آن لحظه دردناك كه از دست ستمي شيون مي كشيم و اشك مي ريزيم يا آن گاه كه دل ساده مان را عزيزي مي ربايد و ما از شوق در محراب دل تنهاييمان دف مي زنيم و سماع مي كنيم و با ساده انديشي !مي انگاريم كه ناز بالش نرمي براي احساس ترد و نازك خويش يافته ايم ، غافل از فرداها ،كه يك بغل درد و دوري و دريغ برايمان به ارمغان مي آورد !
اكنون به تمامي اين لحظه ها همچون (( بودا)) متبسم وآرام به مانند : آبي آرام آسمان ها و بر لحظه لحظه هاي خويش با چشماني سر ريز از اشك وشعف مي نگريم و انگار كسي در دلمان مي خواند :
اگر تنها ترين تنها شوم ،باز توهستي !
آري تو كه از پدر ومادر بر من مهربان تري ! اي عزيز ماندني !
اي ناب سخت ياب
تو يگانه شاهد شريفي بر لحظه لحظه هاي رنج من !
اي خوب خواستني !
اكنون دستان دردمند و نيازمند خويش را بر آستان نيلوفرينت مي گشاييم
از تو براي همسايه مان كه نان ما را ربود نان !
براي ياراني كه دل ما را شكستند ،مهرباني
براي عزيزاني كه روح ما را آزردند بخشش !
و براي خويشتن خويش ، آگاهي ،
عشق وعشق وعشق
مي طلبيم!آمين!
قلم خورده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
- تلخه ولي دقت كن عاشقونس هر كه ديوونهء توئه ديوونس
- آنروز چه صميمي با من تو دست دادي تنها تو دست دادي ، من هر چه هست دادم
- مي گم تو توي قلب من هم اولي ، هم دومي مي گه من انقدر دارم كه تو توي اونا گمي
- واي به حال اون روزي كه قناري بياد بگه : ديگه دوستم نداري
- با اين كه اصلاً نمي خوامت ولي خيلي مي خوامت
- مردم همگي شعر مرا زمزمه كردند خواندند براي خودشان دكلمه كردند اما تو چه ديوانه ترم كردي و رفتي تنها تو نه ، اين كار غلط را همه كردند
- اسم همه را به سادگي ياد گرفت من راه وفا ، او ره فرياد گرفت گفتم به خدا براي تو مي ميرم از فعل و زمان جمله ايراد گرفت
- نگاهي كرد و من را دربه در كرد يقين كرد عاشقم بعدش سفر كرد شكستي خورد و آمد تا بماند ولي من رفته بودم ، او ضرر كرد
- دل را شكست و مرتبه آخرش نبود ديگر نشاني ز دل شاعرش نبود گفتم چقدر مي گذرد كه نديدمت مكث و سكوت و بي خبري ، خاطرش نبود
- كسي ما را به آفتاب معرفي نخواهد كرد !! كسي ما را به مهماني گنجشكها نخواهد برد !!
- پرواز را به خاطر بسپار پرنده مرده نيست .
- بياييد از سايه روشن برويم .
- جايي در حال فراموش شدنم ، شايد كه ذهن تو باشد دستم را بر روي شيشهء سرد چشمانت كه رويش ، ها كردم يادداشت مي كنم تا باور كنم كه از ياد تو رفته ام .
- من آن موجم كه آرامش ندارم به آساني سر سازش ندارم هميشه در گريز و گزارم نمي مانم در يك جا بي قرارم
- نگاهم كردي نگاهت كردم نگاهم كردي به نگاهت خنديدم نگهم كردي در نگاهت هزارن شوق عشق ديدم به تو دلبستم ولي بعد ها فهميدم كه فقط نگاهم كردي
- لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم افسوس كه خوشبختي لحظاتي بود كه گزشت و نفهميديم .
- گرانبها تر از اشك در دامن طبيعت هيچ نيست و تا گرنبهاترين چيز رو از انسان نگيرد اشك را به او نخواهد داد .
- هرگاه يك مسيحي مي ميرد بر سر مزارش صليبي مي آويزند تا همه بدانند كه آنجا گوري است . تو نيز بر گردنت صليبي بياويز تا همه بدانند سينهء تو گورستان عشق من است .
- بهت نمي گم دوست دارم .................... قسم مي خورم كه دوست دارم بهت نمي گم هر چي بخواي بهت مي دم .................... چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خواب تو رو ببينم .................... چون خيال تو از خواب خوش تره
- عشق و ترس همسايه ان اگه عشق بر ترس غلبه كنه معشوق مي شوي ............. ولي اگر ترس بر عشق غلبه كنه عاشق مي شوي . شايد به خاطر همين است كه همهء عاشق ها ترسو هستند و همه معشوق ها مغرور .
- هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند
قلم خورده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
کمپانی بزرگ Symantec همه ساله نسخه ی جدیدی از بسته ی نرم افزاری قدرتمند امنیتی خود با نام Norton Internet Security را عرضه میکند، که بسیاری از نیازهای امنیتی کاربران اینترنت را رفع می نماید. نرم افزارهای موجود در این بسته عبارتند از: Norton AntiVirus™ 2007 : آخرین نسخه یکی از قدرتمند ترین و محبوب ترین ویروس کش های دنیا که از توسط دیتابیس قدرتمند خود در شناسایی انواع ویروس ، از سیستم شما در مقابل هر نوع ویروس و تروجان و کرم محافظت به عمل می آورد. Norton™ Personal Firewall : دیوار آتش قدرتمند که از سیستم شما در مقابل خطرات و نفوذها محاظفت به عمل آورده و به نظارت و کنترل بر نرم افزارهایی را که به اینترنت متصل می شوند می پردازد. Norton™ Privacy Control : با مخفی کردن سیستم شما از دیدگاه هکر ها امنیت سیستم شما را تامین میکند و همچنین از اطلاعات مهم شما محافظت در قبال دزدی های اینترنتی محافظت به عمل می آورد . همچنین سایر مسائل امنیتی مانند رد پاهای فعالیت های شما را نیز مدیریت و محاظفت و در صورت نیاز نابود می کند . Norton AntiSpam™ : ضد Spam قدرتمندی که به با دیتابیس قدرتمند خود مانع از ورود بسیاری از نامه های تبلیغاتی و ناخواسته به Email شما می شود! Norton™ Parental Control : نرم افزار کنترل والدین که امکان فیلتر کردن انواع سایتها ، نرم افزارها و ایجاد محدودیت های مختلف برای دسترسی فرزندانشان را به کامپیوتر فراهم میسازد.
ویژگی های نسخه ی جدید این نرم افزار قدرتمند عبارتند از: - قابل نصب بر روی ویندوز ویستا - پشتیبانی از پردازنده های 64 بیتی - رابط کاربری جدید برای استفاده بهتر از نرم افزار ، سهولت در تنظیمات و دسترسی به راهنما - تصمیم گیری خودکار و هوشمند نرم افزار و کاهش پیغام ها و اخطار های صادر شده توسط نرم افزار - حفاظت بهتر در شبکه و کنترل بهتر ارتباط سایر کامپیوتر های شبکه با سیستم - حفظ تاریخچه پیغام ها و اخطارهای صادر شده توسط نرم افزار برای بازنگری در آینده - پشتیبانی از IPV6 - بهبود کارایی نرم افزار در کنترل شبکه ، زمان راه اندازی ، میزان استفاده از حافظه سیستم و عملکرد بهتر رابط کاربری - ساده تر شدن مراحل نصب نرم افزار
راهنمای نصب و فعال سازی: - قبل از نصب و تا پایان عملیات نصب ارتباط اینترنتی خود را قطع کنید! - با استفاده از کیجن شماره سریالی ایجاد کنید و شروع به نصب نمایید. - پس از نصب نرم افزار سیستم را Restart کنید. - پس از Restart و در هنگام عملیات فعال سازی از اتصال به اینترنت خودداری کنید. - پس از چند بار تلاش برای ارتباط با سرور در پنجره مربوطه ، گزینه Active by Phone ظاهر میشود آن را انتخاب کنید. - شماره مربوط به Hardware Code را در کیجن کپی کرده و سپس Unlock Code را ایجاد کرده و در محل مربوطه کپی کنید. - برنامه فعال میشود و برای مدت یکسال اعتبار خواهد داشت! × با تنظیم کیجن در موقع تولید شماره سریال میتوانید شماره سریال معتبری برای مدت 11 سال تولید کنید!
شاید شما هم تا به حال به CD هایی برخورد کرده باشید که حاوی فایل صوتی و تصویری باشند و دارای محافظ باشند و یا غیر قابل کپی بر روی هارد دیسک می باشند. به عنوان مثال می توان از CD های صوتی که به صورت Audio می باشند نام برد. فایل های صوتی در این cd ها بعد از کپی شدن بر روی هارد دیگر قابل اجرا نمی باشند و نمی توان از آن ها استفاده نمود. از فرمت های دیگر صوتی و تصویری که دچار چنین مشکلاتی برای کپی بر روی هارد دیسک می باشند می توان به WMA, M4P, AA, M4B, MP4, M4V و WMV اشاره کرد.
شما برای حل مشکل Cd های Audio از برنامه های مختلفی استفاده می کنید که از میان آنها می توان به Windows Media Player ویندوز نیز اشاره کرد.
نرم افزاری که امروز به شما معرفی می کنیم به شما کمک می کند تا به راحتی مشکلاتی نظیر مشکلات بالا را حل نمایید. دانلود برنامه
Tunebite نام نرم افزاری می باشد که به وسیله آن شما می توانید فرمت های محافظت شده صوتی و تصویری بر روی cd ها را به صورت فرمت های تصویری و صوتی MP3, OGG , WMA , WMV و MP4 بدون فایل های مربوط به حفاظت آنها کپی کرده و آن ها را ذخیره سازی نمایید.
از این پس به کمک این نرم افزار دیگر مشکلی در ذخیره سازی این گونه cd ها نخواهید داشت و به راحتی می توانید آن ها را ذخیره سازی نمایید.
همچنین از دیگر امکانات این برنامه می توان به پشتیبانی از ذخیره سازی موزیک های Online که در سایت های خاصی پخش می شوند اشاره کرد.
قلم خورده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
نيم دقيقه مونده به گلوله بود , که يه آهو لب ِ رودخونه رسيد! سر بلند کرد ُ واسه يه ثانيه , پيرهنِ نرم ِ نسيم ُ بو کشيد! از تو بيشه ی کنار ِ رودخونه , صداي ِ خُشک ِ گلن گدن شنيد! خواس فرار کنه که يکهو , بی هوا , خودش ُ تو آينه ی رودخونه ديد!
نيم دقيقه مونده به گلوله بود , امّا اون عاشق ِ عکسش شده بود ! مث ِ يه مجسّمه وايستاده بود , بی هراس و بی خيال کنار ِ رود ! می دونس که زاغشُ چوب می زنه , دو تا چشم ِ بددل ِ زشت ِ حسود! صدای تفنگ بلن شد و نشست , رو تن آهو یه زنبق ِ کبود !
نيم دقيقه مونده به گلوله بود , مهلت ِ مرور ِ چشماش توی آب! هیچ زمانی خودشُ ندیده بود , نه تو بیداریُ نه حتّا تو خواب! باید این فرصت و از دست نمی داد , همیشه دویده بود پی ِ سراب! دنبال ِ خودش می گشت تمام ِ عمر , حالا اون رسیده بودش به جواب!
نيم دقيقه فرصتش گُذشته بود , آهو مرده بود کناره رودخونه! آب ِ رودخونه به قرمزی می زد , آخر ِ قصّه رُ کی نمی دونه؟ آخرش به آرزوش رسیدُ رفت , آهوی عاشق ِ ناز ِ دیوونه! حالا من دنبال ِ من می گردم ُ کسی که قصّه ی من رُ بخونه!
قلم خورده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
معمولا آدم اگر كسي براش عزيز باشه همه كار براش ميكنه .
حتي از خودشم كه شده مي گذره تا دل تو رو بدست بياره .
مطمئن باش براي تو هميشه وقت داره ، كاراشو برات بهونه نمي كنه .
سعي مي كنه قبل از اينكه نيازتو بهش بگي ، بفهمه كه چي مي خواي .
اگر هم چيزي ازش بخواي تمام سعيشو مي كنه كه زودتر بر ترفش كنه .
هيچ وقت براي كاري كه انجام مي ده به خودش مغرور نمي شه .
وقتي كه كمكت مي كنه منت سرت نمي ذاره .
پس تو هم سعي كن براي اوني كه دوسش داري همين جوري باشي .
بدون كه تو فقط يه وسيله اي ، اون بالايي به وسيله تو نياز مردمو بر طرف ميكنه ، اگر كسي به كمكت احتياج داشت ،بدون كه يه نعمت از طرف خداست ، نعمتها ي خدا رو از خودت دور نكن .
قلم خورده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزيزترين لطف خداس عشق من مثل شقايق ميمونه داغه مثل آتيش اما بيصداس چشاش عاشق مثل خواب آسمون رختش از طلاي گنج بينشون موهاش از جنس شباي سرد و خيس با ستاره س مثل قلب کهکشون عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزيزترين لطف خداس عشق من مثل شقايق ميمونه داغه مثل آتيش اما بيصداس
عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزيزترين لطف خداس عشق من مثل شقايق ميمونه داغه مثل آتيش اما بيصداس چشاش عاشق مثل خواب آسمون رختش از طلاي گنج بينشون موهاش از جنس شباي سرد و خيس با ستاره س مثل قلب کهکشون عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزيزترين لطف خداس عشق من مثل شقايق ميمونه داغه مثل آتيش اما بيصداس
اینک ، زمین بود و مشکلات آن ، سرما ،گرما ، باد و باران ، گرسنگی و تشنگی ، هراس و تنهایی و اندوه جدایی از بهشت !
زوزه گرگ های گرسنه در شب های سرد و تاریک ، تازیانه بادهای سخت و سیل رگبار ها آنها را به فکر وا داشت. سرپناهی لازم بود تا در آن روزها از گرمای آفتاب و شب ها از خطر حیوانات وحشی و سرما بیاسایند و پناه گیرند . آدم فکر خود را به کار انداخت و چیزی نگذشت که آن دو سر پناهی ساده برای خود ساختند و از آنچه در اطراف خود می یافتند ، نخستین ابزارهای زندگی بر روی زمین را فراهم کردند ، و کوتاه زمانی بعد ، اولین گام برای تشکیل اولین خانواده بر داشته شد.
حوا آبستن شده بود ، نخست از تغییر حالت های خویش هراسید . اما غریزه مادری و نیز دانش و هوشمندی شوهر مهربانش ، به او آرامش می داد . پس از نه ماه و اندی سرانجام ، حوا یک پسر و یک دختر ، قابیل و خواهر دوقلوی او را به دنیا آورد و آدم و حوا از تنهایی رها شدند و به کودکان دل بستند ، با بزرگتر شدن آنها ، محیط آرام و ساکت اطرافشان پر از هیاهویی شیرین شد و زندگی معنای تازه ای پیدا کرد.
هنوز آنها بسیار کوچک بودند که حوا بار دیگر آبستن شد وهابیل و خواهر دوقلویش نیز به جمع آنها پیوستند و نخستین خانواده بشری کامل شد و آدم و حوا مسئولانه به پرورش آنها همت گماشتند.
قلم خورده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
- ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
- چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
- آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
- چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
- اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
- چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
- چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون
- فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره
- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
- چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه
- ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
- خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
- اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
- بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد»
- چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
- چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
- چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
- اگه يه فيل بره بالاي درخت چي ميشه ؟ يه فيل از فيلاي روي زمين كم ميشه اگه دو تا فيل برن بالاي درخت چي ميشه ؟ دوتا فيل از فيلاي روي زمين كم ميشه
اونوقت چه جوري از درخت ميان پايين ؟ واي ميستن پاييز بشه تا با برگ درختا بيان پايين
- يه كابوي تنها باشه چي كار ميكنه ؟ ميشينه يه گوشه گيتار ميزنه
دو تا كابوي تنها باشن چي كار ميكنن ؟ با هم ديگه دوئل ميكنن
سه تا كابوي با همباشن چي كار ميكنن ؟ ميشينن با هم لوبيا مي خورن
چهار تا كابوي با هم باشن چي كار ميكنن ؟ ميرن بانك ميزنن
قلم خورده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
تعهد یعنی پیمان اتحاد با فرد یا چیزی. تعهد یعنی برقرار کردن ارتباط قابل با شخص یا اشخاصی که با آنها انگیزه ، هدف و آرمانی مشترک داریم. تعهد، مستلزم اختصاص دقت، انرژی، قابلیت ها و احساسات خود به شخص یا موضوعی خاص است. بدین ترتیب، عملکردی اختیاری و آگاهانه از جانب فردی است که متعهد می شود.
یکی از مشکلات ما این است که اکثر ما نتوانسته ایم به تعهدهای خود عمل کنیم،پس احساس گناه کرده و از طرف دیگران هم سرزنش می شویم. وقتی به عهد و پیمان ها عمل نمی کنیم دیوار بی اعتمادی بین ما و دیگران ایجاد می گردد و باعث می شود ما در زندگی خود کمتر به موفقیت دست پیدا کنیم.
قلم خورده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 حرف
دل | لينك ثابت
|
تو را با تمامی زيباييهايت دوست می دارم و با دلی لبريز از عشق و نگاهی مملو از شوق و روحی خواهنده و جسمی نيازمند به سراغت می آيم و تو را که به زندگيم معنی بخشيدی و از نيستی رهايم ساختی و به عرشم رسانيدی در آغوش می کشم و با خالصانه ترين احساسها و پاک ترين نگاهها و زيباترين کلامها می گويم : دوستت دارم
و با صدايی خواهشمند که از ذره ذره وجودم برمی خيزد تو را می خوانم و از تو می خواهم که تا لحظه ای که نفس های گرم تو را بر روی لبانم حس می کنم و در زير نگاه معصومانه تو زيباترين سخنهای عاشقانه را برايت زمزمه می کنم و تا آن زمان که با آتش عشق درون قلبم گرميت می بخشم در کنارم بمان و با من از عشق بگو.
قلم خورده در شنبه دوازدهم خرداد 1386 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
شايد بهتر بود كه بر سر راهش نمي ايستادم ،اما چه كنم ؟ خانه من كنار جاده بود و دسته گلي نيز در دست داشتم. با من سخن گفت ، شايد بهتر بود كه جوابش را نمي دادم ، اما چه كنم ؟ سپيده صبح از پنجره اتاقم سر به درون كرده بود و در باغ گل هاي بهاري عطر افشانيمي كردند . مرا در آغوش گرفت ، شايد بهتر بود كه به اين زودي تسليم او نميشدم ، اما چه كنم ؟ وقتي كه دل صاحب اختيار باشد ،عقل كاري نمي تواند بكند . رفت و گفت كه فردا بر ميگردد . شايد بهتر باشد كه ديگر انتظار او را نكشم ، و وقتي هم كه آمد ،در به رويش نگشايم ، اما چه كنم ؟ فردا دوباره سپيده بهاري انگشت بر در اتاقم خواهد زد و دوباره دلم در انتظار ساعت عشق فرياد بي تابي بر خواهد داشت.