20 بار ديدمت و 19 بار بهت خنديدم 18 بار بهم اخم كردي و 17 بار از دستم خسته شدي 16 بارِ ديگه سعي كردم و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار و به 13 زبان و12 لهجه و 11 روز روزي 10 بار به كمك 9 نفر گفتم اما تو 8 بار قهر كردي و 7 بار صورتت رو از من برگردوندي من 6 بار برات مُردم و 5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازت كشيدم تو 3 بار ناز كردي و 2 بار خنديدي و جونم رو به لب رسوندي كه يك بار بگي : « دوستت دارم »
قلم خورده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 حرف
دل | لينك ثابت
|
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر. عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش. ولی عشق یه چیز دیگس.
قلم خورده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو " داداشي " صدا مي کرد. به موهاي صاف و بلند اون خيره شده بودم و آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من با شه . اما اون توجهي به اين مساله نمي کرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم . بهم گفت : "متشکرم " و گونه من را بوسيد . ميخوام بهش بگم ،ميخوام که بدونه من نميخوام فقط "داداشي "باشم . من عاشقشم .اما ... من خيلي خجالتي هستم ... علتش را نميدونم . تلفن زنگ زد . خودش بود . گريه ميکرد .دوست پشرش قلبش رو شکسته بود .از من خواست که برم پيشش . نميخواست تنها باشه . من هم اينکارو کردم . وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم . تمام فکرم متوجه اون چشماي معصومش بود . آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه . بعد از 2 ساعت ديدن فيلم خوردن 3 بسته چيپس ،خواست بره بخوابه ،به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من را بوسيد روز قبل از جشن دانشگاه اومد . گفت : قرارم بهم خورده ،اون نميخواد با من بياد من با کسي قرار نداشتم . ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچ کدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ،درست مثل يک "خواهر و برادر" ما با هم به جشن رفتيم . جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ،کنار در خروجي ،ايستاده بودم ،تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود . آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه ،اما اون مثل من فکر نميکرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت : "متشکرم "،شب خيلي خوبي داشتيم ، و گونه منو بوسيد . يه روز گذشت ،سپس يه هفته ،يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارق التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه ميکردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره . ميخواستم که عشقش متعلق به من با شه اما اون توجهي به اين مساله نمي کرد و من اينو مي دونستم قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ،با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ،با گريه منو در آغوش گرفت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ،متشکرم و گونه منو بوسيد . نشستم روي صندلي ،صندلي ساقدوش ،توي کليسا ،اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ،من ديدم که " بله " رو گفت و وارد زندگي جديدي شد . با مرد ديگه اي ازدواج کرد . من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم :اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت "تو اومدي؟ " متشکرم سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ،فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ،يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ،دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته . اين چيزي هست که اون نوشته بود : تمام توجهم به اون بود . آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه . اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم . من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نميخوام فقط براي من يه داداشي باشه . من عاشقش هستم . اما ... من خجالتي ام ... نميدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره اي کاش اين کار رو کرده بودم .......... با خودم فکر مي کردم و گريه اگه همديگرو دوست داريد ،به هم بگيد ،خجالت نکشيد ،عشق رو از هم دريغ نکنيد ،خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد منتظر طرف مقابل نباشيد ،شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه
قلم خورده در جمعه بیستم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چو*احسان پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود
قلم خورده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي نه فقط عاشقت هستم,مرهمي رو قلب خسته ام اين تويي كه مي پرستم,سرسپرده تو هستم اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن ميگذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من اگه زنجيره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند مي رسم هر جا كه باشي به تو و عشق تو سوگند اگه باشي تاجي بر سر يا كه از ذره اي كمتر دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر اگه با يه قلب تبدار بشم از عشق تو بيمار يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه دار اگه جسم من فنا شه طعمه خشم خدا شه يا كه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه اگه قلبمو شكستي رفتي و از من گسستي مهربون يا خود پرستي,هر كه هستي هر چه هستي نه فقط عاشقت هستم,مرهمي رو قلب خسته ام اين تويي كه مي پرستم,سرسپرده تو هستم اين تويي كه ميپرستم,تو بتي من بت پرستم…
قلم خورده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
عشق یعنی دائماً در اضطراب عشق یعنی تشنگی در شط آب عشق یعنی لاله پرپرشدن عشق یعنی در رهش بی سرشدن عشق یعنی عاشق شیدا شدن عشق یعنی گمشدن پیدا شدن عشق یعنی مبتلا گشتن به درد عشق یعنی عقل را کردی تو طرد عشق یعنی هردمی در جستجو عشق یعنی هجرت از من تا او عشق یعنی حرف او برروی چشم عشق یعنی صبر در هنگام خشم عشق یعنی دلبری دلدادگی عشق یعنی غربت واماندگی عشق یعنی،همچو آتش سوختن عشق یعنی چشم بر او دوختن عشق یعنی دائماً در درد ورنج عشق یعنی یافتن صدکوه گنج عشق یعنی زلف تابیده کمند عشق یعنی زلف او برپای بند
قلم خورده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
از کودکی تا عاشقی...!!! صفر- سفر از منتهای رحم يک آشنا آغاز گشت دو- گهواره ايست آشنا لالائی می خواند... سه- می خندم؛ کوچه را به بازی می گيرم و آدم ها را نمی شناسم... چهار- زندگی آبی است ولی من هنوز کوچک و ساده مانده ام. پنج- حس غريبی در زير پوستم موج می زند؛ آشنا مراقب است بروز نکند. شش- به هفت نزديک می شوم ولی هنوز عاشق نگشته ام! هفت- بازی ها پايان ندارند؛ نفس هايم تند می زنند و قلبم فضای کوچکی برای زيستن دارد؛ می گويند عاشق گشته ام.... هشت- هفت به پايان رسيد اما هنوز حرف برای گفتن زياد دارم! نه- ديگر حرفی ندارم طنين واپسين قدم هايت گوشهايم را می نوازند: يک ساحل... يک دنيا تنهايی... راستی! "يک " را نشمردم: رويايی نوشين از بستر خواب خدا در منطق بيداری ام جاری گشت...
قلم خورده در سه شنبه دهم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!
قلم خورده در دوشنبه نهم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان پرنده شدن. ــ دچار یعنی ــ عاشق و فکر کن چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد. ــ خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آن هاست. ــ نه وصل ممکن نیست .همیشه فاصله ای هست. اگر چه آب بالش خوبی است برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر همیشه فاصله ای هست. دچار باید بود وگرنه زمزوه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنی اهتزاز اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که... _ غرق ابهامند _ نه! صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر. همیشه عاشق تنهاست! "سهراب"
قلم خورده در یکشنبه هشتم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
كاري غير از دوست داشتنِ تو ندارم احساسات عزيزانتان را ناديده نگيريد. اين جمله، از زيباترين جملههايست كه تا به حال خواندهام. همة كارهايي كه وظيفة ماست امور مهمي هستند. شستن ظرفها، جارو كردن، خريدهاي كوچك و ديگر كارهاي روزانه، همه بايد انجام شوند و اگرچه دائمي هستند اما تأخير پذيرند. اما آنچه كه نبايد هرگز به تأخير بيفتد، احساسات انسانهاست. احساسات همين حالا و در همين لحظه وجود دارند، پس حالا كه انكار ناپذيرند اين فرصت بالقوه را از دست ندهيد و مراقب باشيد. اگر تمام كارهايتان را با عشق و آرامش كامل انجام دهيد ناخودآگاه اين عشق را به روابط خود با ديگران نيز منتقل كردهايد. اما اگر همة مسؤوليت هايتان را تنها بنا به وظيفه انجام دهيد به تدريج خودتان هم از كساني كه دوستشان داريد فاصله ميگيريد و بدون اين كه خودتان بدانيد ديگر روابط دوستانهاي برايتان باقي نمانده است. اگر شما به عنوان يك فرد تأثير گذار توجه كمي به مسايل ظاهري نشان دهيد مثلاً اگر ماشينتان مدل بالا نبود، غصه نخوريد اگر چاي روي فرش سفيد ريخت دنيا را تكان ندهيد و... و تنها با باور اين موضوع كه همه چيز قابل جايگزيني است با مسايل مادي روبهرو شويد. اطرافيانتان نيز اين انرژي محبتآميز را دريافت ميكنند كه همه چيز قابل جايگزيني است غير از انسان و اين روشن كنندة اين موضوع است كه انسان و احساساتش از هر چيزي با ارزشتر است. سعي كنيد با همة گرفتاري تا آنجا كه امكان دارد نيازهاي عاطفي افراد خانواده را در اولويت كارهايتان قرار دهيد و به اين طريق ارج نهادن به عواطف انسانها نسل به نسل در خانوادة شما باقي ميماند چون اثر خوب رفتار شما در بچهها نيز باقي ميماند. در هر صورت اهميت و توجه به كارها نبايد موجب غفلت شود. اگر همسر، دوست، فرزند شما درخواست توجه از جانب شما دارد، بهتر است كاري را كه در دست داريد رها كنيد و از احساساتتان پيروي كنيد. علاقه فرزند شما براي تعريف اتفاقات خندهدار مدرسه، تمايل همسرتان براي مشورت با شما در مورد مسايل كاري، از لحظات گرانبها و فرصتهاي طلايي براي شريك شدن با اطرافيان و گرمتر كردن اين روابط است. اگر ماشين شما نياز به شستشو دارد، ميتوانيد اين كار را براي بعد بگذاريد، احساسات ماشين شما جريحهدار نخواهد شد، اما در مورد اين كه احساسات همسر يا فرزند شما خدشهناپذير است، هيچ تضميني وجود ندارد. جريحهدار نكردن احساسات افراد خانواده به هر كار ديگري مقدم است. به محض اين كه حواستان به همه بود، سريعاً به اين نكته پي خواهيد برد كه عواطف جريحهدار شده كمتري در اطرافتان وجود دارد و فقط ماشين نشستهاي روي دستتان مانده است. اين تغيير بسيار كوچك در رفتار، شگفتيهاي بزرگي در نحوه روابط شما با افراد نزديكتان ميآفريند. بنابراين قبل از اين كه سراغ شستن ماشين برويد در خانه چرخي بزنيد و به دنبال موردي در خانه بگرديد كه احتياج به توجه بيشتر شما دارد، يعني نسبت به شستن ماشين مقدم است. از اين پس با در نظر گرفتن ميزان عشقتان به اطرافيان از زندگي خود لذت بيشتري ببريد
قلم خورده در یکشنبه هشتم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
نمی دانی که چقدر دلم برايت تنگ شده است تک تک روزها را پشت سر می گذارم کار هايم را به انجام می رسانم آن گاه که بايد لبخند ميزنم حتی گاهی قهقهه می زنم ولی قلباً تنهای تنها هستم هر دقيقه يک ساعت و هر ساعت يک روز طول می کشد آ نچه مرا در گذراندن اين روزها ياری می کند فکر به توست و دانستن اين که به زودی به تو خواهم رسيد...
قلم خورده در جمعه ششم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
تو يعني مهربان با قاصدکها تو يعني رقص خوب شاپرکها تو يعني يک بغل عطر اقاقي تو يعني مستي و محراب و ساقي تو يعني هديه اي از بهترين يار تو يعني بوسه اي با تن تبدار تو يعني گم شدن پيدا شدن باز تو يعني رفتن و شيدا شدن باز تو يعني عشق و مستي شور هستي تو يعني قبله گاه و بت پرستي تو يعني هر نفس هر جا که بودن به ياد عشق تو لبها گشودن
قلم خورده در جمعه ششم بهمن 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
روزی روزگاری در جزیزه ای زیبا تمام حوسها٬ زندگی می کردند.شادی ، غم ، غرور ، عشق و...
روزی خبری رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواد رفت ٬ پس همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را مرمّت نموده وجزیره را ترک کردند. اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند چرا که او عاشق جزیره بود.وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت ، که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت :
آیا می توانم با تو همسفر باشم؟
ثروت گفت : خیر نمی توانی٬ من مقدار زیادی طلا و نقره در داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجو ندارد.
پس عشق از غرور که با یک موجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .
عشق گفت: لطفا کمک کن و کرا با خود ببر
غرور گفت: نمی توانم٬تمام بدنت خیس و کثیف شده ، قایق مرا کثیف می کنی
غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم٬
غم با صدایی حزن آلود گفت: آه، عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم
پس عشق این بار به سراغ شادی رفتو او را صدا زد امااوآنقدر غرق در شادی و هیجان بود که صدای عشق را نیز نشنید.
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام یار دیگرش را بپرسد و سریع خودرا داخل قایق او انداخت و جزیره را ترک کرد.وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پیرمرد بدهکار است چرا که او جان عشق را نجات داده بود.
عشق از علم پرسید : او که بود؟علم پاسخ داد: او زمان است
عشق گفت: زمان ! اما چرا به من کمک کرد؟
علم لبخند خرد مندانه ای زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است...
قلم خورده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 حرف
دل | لينك ثابت
|
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد . جمعیت زیادی جمع شدند . قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود . پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مردجوان ٬ در کمال افتخار٬ با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت . ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت : اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست .
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند ٬ قلب او با قدرت تمام می تپید ٬ اما پر از زخم بود ٬ قسمتهایی از قلب برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود٬ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه های دندانه دندانه در قلب او دیده می شد ٬ در بعضی از نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود ٬ مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد ٬
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت : تو حتما شوخی می کنی ٬ قلبت را با قلب من مقایسه کن ٬ قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است . پیرمرد گفت :
درست است ٬ قلب تو سالم به نظر می آید ٬ اما من هرگز قلبم را با تو عوض نمی کنم . می دانی هر زخمی نشانه انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جداکرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن که بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند ٬ گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند , چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام ٬ اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند . اینها همین شیارهای عمیق هستند ٬ گرچه درد آورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام . امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد ٬ در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیر مرد رفت ٬ از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد ٬ پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد ٬ دیگر سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود .
قلم خورده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 حرف
دل | لينك ثابت
|
قلم خورده در یکشنبه یکم بهمن 1385 حرف
دل | لينك ثابت
|
خنده هاي زوركي
رفتم رفتی رفت ساکت میشوم و میخندم اما خنده ای تلخ استاد داد میزند:خوب بعد!؟ ادامه بده و من میگویم رفت رفت رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت و شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت رفت رفت ومن میخندم و میگویم خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته , به آن میخندم
حرف دلم گفتي كه از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه
دعاء من: براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم