مشخصات يک پسر خوب: 1- پسره خوب تنهايي ميره سينما - 2. يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره - 3. يه پسره خوب وقته برگشتن بهخونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده- 4. يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچخانومي نميشينه - 5. يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفنو بوس نميکنه - 6. يه پسره خوب وقتي مياد خونه قرمزيه رُژه لب رو صورتش ديده نميشه - 7. يه پسره خوب بعد از شنيدن اسم جنّيفر لپز استغفرالله ميگه
قلم خورده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
با یه کاغذ سفید هر کاری میشه کرد،مثلاًمیشه یه هواپیمای کاغذی ساخت برای پرواز یا زیر یکی از پایه های میزی گذاشت که ازسه تای بقیه کوتاهتره،و یا میشه روش شعر نوشت که همیشه عمرش از بقیه کوتاهتر...روی یه کاغذ سفید هرچیزی میشه نوشت غیر تو،برای توصیف زیبایی تو پیدا کردن تشبیه و حتی چیزایی که حتی سعی میکنن کمی شبیه تو باشن_مثل گل،پدیده ویا پاییز_ خیلی خیلی سخته...شاید جواب این سوال که چرا گل این همه شبیه توهستش فقط تو طبیعته و به خاطر همینم هست که من یه باغبان ساده هستم...چیزایی از گل گیاه میفهمم ولی نمیتونم صحبت خاک و خورشید رو به واسطه گلی که خیلی شبیه تو هست رو توصیف کنم ...تو به من نور بده کافیه من جوونه زیاد دارم ریشه های من تو وجودم پنهونه نه کسی میاد نه کسی میره نه کسی حالی از من میپرسه خلاصه مزاحم ندارم... شعری از من میخوای که توش تشبیه و قافیه باشه ولی معذرت میخوام عشم من تو بقچه من چیز زیبایی که اینقدر شبیه تو باشه نیست اگه بدونم تموم دردهای دنیا تو همین راه به تو رسیدنه بازم با تمام وجود به طرف اون مرجانهای آبی چشمات میام...نگاه به تو نگاه به آبه نگاه به تو فهمیدن معجزست اون راههایی که تو مسیرشون حتی اطرافم رو هم نگاه نکردم شاهد این حرف منه... هرچی مینویسم بازم نمیشه چون فقط اونایی که تورو میشناسن میفهمن که من چی میگم...وقتی چشمهای تو مصداق بهترین چشمهاست،وقتی تو مرز اشتراک خاک و خورشیدی وقتی تو بهشت رو تو تنت پنهون داری دیگه برای تو شعر نوشتن احمق بودنه...فقط یه حرف ممیمونه تو دلم... من به تو گلم میگم و از اون روز به بعد عمر گل شروع میکنه به زیاد شدن... تموم اون قولایی که به تو دادم میخوام پیش خودت بمونه...به تو گلم میگم و به خاطر اینکه گل شبیه توست جاودانست...نگاه به تو نگاه به یه کاغذ سفیده نگاه به تو آماده هر اتفاقیه...نگاه به صورتی که ازش خجالت میکشی نگاه به آبه... نگاه به تو رد تموم احتمال ها و فهمیدنه یه معجزست*نگاه به تو فهمیدن خود خود خداست
قلم خورده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
شعر را باور نکرده ، شاعرم انگار داستان ناورده هرگز ، راویم اینک خالق و طراح و سرگردان همه حیران حیرانم یه دیوانه ، یه مجنونم قصه می دانم ، شعر می خوانم ، طرح می بینم ، چرخ گردانم . چه کس داند که شاید گر نباشی تو زبانم لال ... نباشی با من اما ای گل زیبا
زیستن بی تو نمی خواهم ، نمی دانم
قلم خورده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
يه روز يه هيزم شكن وقتی توی جنگل داشت شاخهء يه درخت رو قطع می كرد ، تبرش از دستشدر رفت و افناد توی درياچهء كنارش... وقتی مرد داشت گريه می كرد ، فرشته ظاهر شد وپرسيد: "چرا داری گريه می كنی؟"... مرد گفت كه تبرش افتاده توی آب... فرشته رفت زيرآب و بعد با يه تبر طلا ظاهر شد و پرسيد: "اين تبر توئه؟"... مرد گفت: "نه"... فرشته دوباره رفت زير آب و اين دفعه با يه تبر نقره ظاهر شد و پرسيد: "اينتبر توئه؟"... مرد گفت: "نه"... بازم فرشته رفت و اين بار با يه تبر آهنی برگشت وپرسيد: "اين تبر توئه؟"... مرد گفت: "آره ، خودشه"... فرشته از راستگويی مرد خيلیخوشش اومد و هر سه تا تبر رو داد به مرد و مرد خوشحال برگشت خونه... يه روزوقتی مرد هيزم شكن و زنش داشتند كنار اون درياچه راه می رفتند ، زن هيزم شكن افتادتوی آب!... مرد زد زير گريه و فرشته ظاهر شد... فرشته پرسيد: "چرا داری گريه میكنی؟"... مرد گفت: "اوه فرشتهء مهربون! زنم افتاده توی آب!"... فرشته رفتزير آب و بعد همراه با جنيفر لوپز ظاهر شد!... فرشته پرسيد: "اين زن توئه؟"... مردگفت: "آره ، خودشه!"... فرشته برزخی شد و داد زد: "ای حقه باز! اين حقيقتنداره!"... مرد جواب داد: "اوه منو ببخش فرشتهء من! يه سوء تفاهم پيش اومده... ببين، اگه من در مورد جنيفر لوپز می گفتم نه ، تو دوباره می رفتی و با كاترين زتا جونزبر می گشتی!... بعد من بازم می گفتم نه ، و تو باز می رفتی و اين دفعه زنم رو میآوردی... و وقتی من می گفتم آره خودشه ، تو هر سه تا رو می دادی به من!... ولی منمرد بدبختی هستم و از پس خرج و مخارج سه تا زن بر نميام و نمی تونم از هر سه تامراقبت كنم... همين يكی هم واسهء هفت پشتم بسه! "... فرشته هم انقدر از اينمنطق و استدلال خوشش اومد كه جنيفر رو دوباره انداخت توی آب و خودش رفت ساليان درازبا مرد زندگی كرد!!!..
قلم خورده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
از تو بدم مياد اصلا دوستت ندارم نمي خوام ببينمت دلم برات تنگ نميشه من چشمام دنباله تو نمي گرده اصلا برام مهم نيستي دلم واسه صدات تنگنمي شه از دور راه رفتنتو نگاه نمي كنم بود و نبودت يكيه
و اينها ......
اولين دروغهاي من است به تـــــــــــو
قلم خورده در شنبه یازدهم آذر 1385 حرف
دل کوچولو | لينك ثابت
|
خنده هاي زوركي
رفتم رفتی رفت ساکت میشوم و میخندم اما خنده ای تلخ استاد داد میزند:خوب بعد!؟ ادامه بده و من میگویم رفت رفت رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت و شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت رفت رفت ومن میخندم و میگویم خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته , به آن میخندم
حرف دلم گفتي كه از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه
دعاء من: براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم